
اگر بخواهیم با دقت به این صداگوشکنیم ،اولین صدای پای این روز باشکوه وقشنگ وباستانی، از روزی می شنویم که خورشید از سفر دورو دراز خوداز افقهای دور دست برگرده وبه راستی هرچه قدر خورشید دور تر میشد روزها کوتاه تر وسرما سوز بیشتری داشت،
شاعر در وصف این روزها میگوید:زمستان است وهوا بس ناجوانمردانه سرداست، سرها در گریبان است، سلامم را تو پاسخ گو، وپاسخ گفت: در اوج سردی وسرما کور سوی امیدی گرمی دستی آمدن خورشید را خبر میدهد.
گوش کن! میشنوی ؟ صدای گنجشکهارا، این پرنده سخت کوش که آشیانه ای دارد در لابلای خشتهای دیوار قدیمی،
گوش کن ؟ نغمه آشنای دیگری می آید. کلاغها وزاغها هم اینجا هستن.
بله این صداهای پرنده های کوچکی هستند که با مهربانی خورشید نغمه سر می دهند وبرای برچیدن دانه ها به هر کوی وبرزنی سر می زنند.
گوش کن ؟میشنوی می بینی ، از وقتی که خورشید تابش نور وحرارتش را بیشتر کرده روزها گرم تر وگرمتر می شود. یخها آب میشود وسبزه ها از لابلای سنگ ریزه ها وسنگ فرشهای خیابان وکوچه سر بر می آورند.
آرام آرام و به کندی روزهای سرد سپری میشوند وبهمن به پایان میرسد. واسفند در راه است،
زیر نور خورشید خاک جان تازه میگیرد وباز مسافران بیشتری نوید بهارسر سبز وپراز شکوفه را می دهند.
گوش کن ، میشنوی ؟ سارها هم آمده اند ، پرستو ها هم، این پرنده گان زیبا که جدی ترین قاصد بهاریند .
واما خانه ها که روزهای قبل از نوروز حال وهوای دیگری به خود میگیرند، گردگیری ،شست وشو ، بوی کاه گل آبخورده ،
گوشه ای پرده ها شسته وتمیز دوباره آویخته میشوند، ودر گوشه ای دیگر قالی وقالی چه گردگیری شده ودر جای خود بدقت پهن میشوند.
حالا که طبیعت بعد از بارش برف وباران زنگار از تن زدوده وافق تا افق سرسبز ودلنواز گشته،
ما هم بیاییم زنگار تردید نا امیدی ورخوت ونفرت را از جان و تن بزداییم و منتظر بهار باشیم،
انتظار یعنی راه رسیدن که خود بسی جذاب تر از رسیدن است....
تهیه وتنظیم مسافر رضا قربانی