مباحثی که صحبت میکنیم برای شناخت خود است، ما میخواهیم شناخت پیدا کنیم راجع به خودمان و جهان هستی چون انسان یک موجود مجهولی هست، انسان خودش را نمیشناسد. خیلی مطالب هست که ما از آن آگاهی نداریم. نهتنها بین روح و نفس هنوز تفاوتها را نمیدانیم، چرا میخواهیم بدانیم؟ برای شناخت خود، یک مکانیک موقعی میتواند یک اتومبیل را تعمیر کند که تمام اجزاء اتومبیل را بداند.
و یک انسان موقعی میتواند خود را پالایش بکند که خود را بشناسد، بدانیم عشق و ایمان و عقل چیست؟ روح و نفس چیست؟ تا اینها را ندانیم نمیتوانیم از پس این مهم بربیاییم، بعضی از بزرگان ما هم اختلافنظر داشتند و میگفتند همهچیز فقط باید با عشق پیش برود و بعضی معتقد بودند فقط عقل کافی است؛ و بعضی فقط ایمان را کافی میدانند و اینگونه مسائل ما را گیج میکند.
که حالا باید بهطرف کدام برویم، یک سری مسائل پوچ قاطی ایمان شده گر چه گفتیم ایمان تجلی نور خداوند در انسان هست، نور همیشه سمبل پاکی و نیکی و خوبی، پس ایمان چیز دیگری است و مسلمان بودن و مسیحی بودن و یهودی بودن چیز دیگر
به عشق میرسیم بعضیها عشق را با خودشیدایی عوضی گرفتند، آن چیزهایی که خواستههای غریزی هست اسمش را میگذارند عشق، عاشق علی میشویم و علیعلی میگوییم ولی آیا جا پای علی میتوانیم بگذاریم؟ آیا میتوانیم در کارها عدالت را برقرار بکنیم؟
محبت از معرفت است. تا شما معرفت پیدا نکنید محبت پیدا نمیکنید، محبت همان مثلث دانایی یعنی تفکر، آموزش و تجربه است. اگر به آگاهی برسیم هستی را دوست داریم، انسانها را دوست داریم، اگر به معرفت برسیم خیانت نمیکنیم، دروغ نمیگوییم و حق و ناحق نمیکنیم. پس خود محبت میشود صورتمسئله، حل محبت میشود عشق. به قول رعد، موقعی بین انسانها محبت پدیدار میشود که بین آنها سری نباشد، وقتی دو نفر همهچیز را از هم پنهان میکنند حتی اموال و پول و داراییشان را، بین آنها نمیتواند محبت برقرار باشد.
عقل هم اگر بررسی بکنیم اگر چیزی به نفع ما باشد میشود عقلانی یعنی یک فکر حسابگرانه و دکاندار بودن، بهعنوان عقل میشناسیم. اگر یک نفر یکمیلیون تومان از ما بخواهد به او بدهیم به کسی که نیازمند است به او قرض بدهیم یا به او ببخشیم این کمال عقل است.
اگر انسان به مرحلهای برسد که واقعاً خدا را قبول داشته باشد و به وعده خداوند اعتقاد داشته باشد و بداند وعده خداوند دروغ نیست انسان آن روز همهچیز برایش مهیا میشود.
تا از خود نگذری به خود نرسی، تمام این فراز و نشیبها میخواهد انسان را به درجه کمال برساند، عقل و عشق و ایمان هرکدام پایه و ستون هستند، عقل انسان را هدایت میکند. ایمان هم مخالف عقل نیست و عشق از این دو جدا نیست.
تهیه وتنظیم مطالب مسافر حبیب