رهایی های لژیون یکم
سلام دوستان محمد هستم یک مسافر آنتی ایکس مصرفی نیکوتین نام کمک راهنما احمد از نمایندگی پروین اعتصامی
سلام دوستان محمد هستم یک مسافر آنتی ایکس مصرفی نیکوتین نام کمک راهنما احمد از نمایندگی پروین اعتصامی
سلام دوستان رضا هستم یک مسافر آنتی ایکس تریاک نام کمک راهنما احمد از نمایندگی پروین اعتصامی کمک راهنمای همسفر:خانم لیلا
روز چهارشنبه بیست و ششم تیرماه شاهد رهایی مسافران مصطفی و صدیف از لژیون یکم بودیم

روز چهارشنبه29 خرداد ماه شاهد رهایی مسافر میثم از نمایندگی پروین اعتصامی بودیم

.jpg)
سلام دوستان مهدی هستم یک مسافر آنتی ایکس مصرفی شیره، تریاک مدت سفر 11 ماه نام کمک راهنما احمد از نمایندگی پروین اعتصامی اراک
تاباد چنین بادا
«به نام رهایی دهنده ی دلها»
آخرین رهایی های لژیون یکم در سال 1397
.jpg)
تبریک حضور اعضا لژیون یکم بمناسبت جشن رهایی نکوتین آقایان محمد احمد وامیر عزیز






.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)



تاباد چنین بادا


وقتی به درخت پربار کنگره 60 ،که به لطف الهی وحرکت عظیم بنیان آن ، پدید آمده بنگریم، شاخه تنومند همسفران که همچون بال دیگر پرنده ای عظیم، شکوه ولطافت را نمایان میسازد، کاملا قابل روئیت است.
هفته همسفر مبارک وپرشگون باد...


متن پیام تبریک آقای بیل :
به آقای حسین دژاکام برای بیست و یکمین سال رهایی از اعتیاد و ششمین سال آزادی از سیگار
دوست و برادر عزیزم نویسندهای به نام آرتور فرانک گفته است، ققنوس برای خاکسترش عزاداری نمیکند، مار برای پوست قدیمیاش عزاداری نمیکند، در این روز ما رهایی شما از اعتیاد را جشن میگیریم ما همچنان جشن میگیریم که آنچه شمارا آزاد کرد، نه به عقب بلکه به جلو نگاه کرد.
شما از تولد دوباره خود هدیهای به هزاران فرد دیگر دادید، درسهایی که در آن پروسه آموختید، اکنون در سراسر جهان گسترش مییابد و افرادی در فرهنگهای مختلف را تحت تأثیر قرار میدهد.
امروز از دستاورد شما و معنای آن برای ما و دیگران قدردانی میکنیم.
شش سال پیش شما تصمیم قطعی گرفتید که ریکاوری از اعتیادتان باید شامل رفع وابستگی به توباکو (سیگار) باشد اعلام این موضوع رهبری شجاع میخواهد و شجاعت شما در آن لحظه زندگیهای بیشماری را نجات داد وجنات خواهد داد.
کنگره 60 از اعتیاد خاکستر شما به پا خواست و اعضای آن متصل به درمان شما درمان شدند، ریکاوری شما و خدمت شما به بشریت سفری قهرمانانه بوده است که نور به جریان آورده است.
دنیا به خاطر خدمات شما، مکان بهتری شده است.
عمیقترین قدردانی من برای دوستی پایدارمان

چاکرای اول :
سبزیجات ریشهای مانند چغندر، هویج وحشی (زردک) و روتاباگا(نوعی کلم) در زمین رشد میکنند و نشان دهنده انرژی این چاکرا هستند. هر میوه یا سبزی قرمز رنگ مانند سیب و انار هم این چاکرا را پشتیبانی میکنند. به علاوه پروتئین هم میتواند به این چاکرا مربوط باشد، چون فرایند طولانی هضم آن میتواند خیلی زمین گیر کننده باشد.

شرابی ناب می خواهم که مرد افکن بود زورش
که تا یکدم بیاسایم ز دنیا و شر و شورش
اگر بیوشیمی خوب کار نکند با قدری کار زود خسته می شویم،اگر بیوشیمی خوب کار نکند با همه می جنگیم زود عصبانی می شویم و این حالت مثل زمانی است که افراد مصرف کننده خمار هستند و تحمل شرایط را ندارند درست برعکس مواقعی که نشئه می باشند.
و اسم این سیستم را سیستم ایکس گذاشته ایم و تنها دارویی که این سیستم را درست می کند تریاک می باشد حتی برای افرادی که دچار بیماری روانی هستند.
انسان خوبی باش ولی وقتت را برای اثبات کردنش به دیگران تلف نکن!!!
تمام اعمال انسان از فکر شروع میشود. اگر کسی فکر سالم و مثبت داشته باشد نمیتواند مردم آزاری کند. هر فکر اشتباهی مثل یک موج منفی در زندگی شما ثبت می شود و عکس العملی به وجود میآورد و این عکس العمل نسبت به ضعف و شدت آن فکر، عمل دیگری را به وجود میآورد. بنابراین بهترین کار آنست که"پندار نیک، گفتار نیک و کردار نیک" را سر مشق زندگی خود قرار داده و جز کارهای مثبت و خدمت به همنوعان، فکر و عمل دیگری انجام ندهیم
اگر انسانی بدین ترتیب زندگی خود را ترتیب دهد نه تنها گرفتاری و بدبختی در زندگی او داخل نخواهد شد بلکه زندگیش پر از خوشی، سعادت، احترام، سلامتی و موفقیت خواهد بود.
سرود کائنات عشق و مهربانیه
با ان همنوا شویم....
مباحثی که صحبت میکنیم برای شناخت خود است، ما میخواهیم شناخت پیدا کنیم راجع به خودمان و جهان هستی چون انسان یک موجود مجهولی هست، انسان خودش را نمیشناسد. خیلی مطالب هست که ما از آن آگاهی نداریم. نهتنها بین روح و نفس هنوز تفاوتها را نمیدانیم، چرا میخواهیم بدانیم؟ برای شناخت خود، یک مکانیک موقعی میتواند یک اتومبیل را تعمیر کند که تمام اجزاء اتومبیل را بداند.
و یک انسان موقعی میتواند خود را پالایش بکند که خود را بشناسد، بدانیم عشق و ایمان و عقل چیست؟ روح و نفس چیست؟ تا اینها را ندانیم نمیتوانیم از پس این مهم بربیاییم، بعضی از بزرگان ما هم اختلافنظر داشتند و میگفتند همهچیز فقط باید با عشق پیش برود و بعضی معتقد بودند فقط عقل کافی است؛ و بعضی فقط ایمان را کافی میدانند و اینگونه مسائل ما را گیج میکند.
که حالا باید بهطرف کدام برویم، یک سری مسائل پوچ قاطی ایمان شده گر چه گفتیم ایمان تجلی نور خداوند در انسان هست، نور همیشه سمبل پاکی و نیکی و خوبی، پس ایمان چیز دیگری است و مسلمان بودن و مسیحی بودن و یهودی بودن چیز دیگر
محبت از معرفت است. تا شما معرفت پیدا نکنید محبت پیدا نمیکنید، محبت همان مثلث دانایی یعنی تفکر، آموزش و تجربه است. اگر به آگاهی برسیم هستی را دوست داریم، انسانها را دوست داریم، اگر به معرفت برسیم خیانت نمیکنیم، دروغ نمیگوییم و حق و ناحق نمیکنیم. پس خود محبت میشود صورتمسئله، حل محبت میشود عشق. به قول رعد، موقعی بین انسانها محبت پدیدار میشود که بین آنها سری نباشد، وقتی دو نفر همهچیز را از هم پنهان میکنند حتی اموال و پول و داراییشان را، بین آنها نمیتواند محبت برقرار باشد.
عقل هم اگر بررسی بکنیم اگر چیزی به نفع ما باشد میشود عقلانی یعنی یک فکر حسابگرانه و دکاندار بودن، بهعنوان عقل میشناسیم. اگر یک نفر یکمیلیون تومان از ما بخواهد به او بدهیم به کسی که نیازمند است به او قرض بدهیم یا به او ببخشیم این کمال عقل است.
اگر انسان به مرحلهای برسد که واقعاً خدا را قبول داشته باشد و به وعده خداوند اعتقاد داشته باشد و بداند وعده خداوند دروغ نیست انسان آن روز همهچیز برایش مهیا میشود.
تا از خود نگذری به خود نرسی، تمام این فراز و نشیبها میخواهد انسان را به درجه کمال برساند، عقل و عشق و ایمان هرکدام پایه و ستون هستند، عقل انسان را هدایت میکند. ایمان هم مخالف عقل نیست و عشق از این دو جدا نیست.
تهیه وتنظیم مطالب مسافر حبیب
مردی که کنار جاده ایستاده بود
فریاد زد کجا می روی؟
مرد اسب سوار جواب داد
نمی دانم از اسب بپرس!
این داستان زندگی خیلی از مردم است
آنها سوار بر عادتها و باورهای غلطشان می تازند ، بدون اینکه بدانند به کجا می روند
غصه هم میگذرد،
آنچنانی که فقط خاطره ای خواهدماند..
لحظه ها عریانند.
به تن لحظه خود،جامه اندوه مـپوشان هرگز...!!
زندگی ذره كاهیست،
كه كوهش كردیم،
زندگی نام نکویی ست،
كه خارش كردیم،
زندگی نیست بجز نم نم باران بهار،
زندگی نیست بجزدیدن یار
زندگی نیست بجزعشق،
بجزحرف محبت به كسی،
ورنه هرخاروخسی،
زندگی كرده بسی،
زندگی تجربه تلخ فراوان دارد، دوسه تاكوچه وپس كوچه واندازه یك عمر بیابان دارد.
ما چه کردیم و چه خواهیم کرد در این فرصت کم ...
نيازي به هيچ آيينه اي نداريم. نيازي نيست كه بنظر ديگران متكي باشيم، ديگران نمي توانند در مورد خداي درون چيزي بگويند. در كانون وجود خود بنشين و شروع به تماشا كن تا حيران شوي: بدن تو فقط يك معبد است. خدا در درون توست و هيچ راهي براي يافتن آن از بيرون نيست. نيازي هم نيست كه آنرا از بيرون بيابي.
وقتي خداي درونت را بيابي، آنرا در ديگران نيز خواهي يافت. در خواهي يافت كه آنان نيز معبد هستند و بايد خدايي در آنان وجود داشته باشد، زيرا آنان زنده اند و زندگي همان خداست. خدا را در همه جا خواهي يافت. در درختان، در حيوانها. به هرجا بنگري خدا را خواهي ديد. هر جا زندگي باشد خدا هم خواهد بود. همه هستي معبد خدا خواهد شد.

تك تك سلول هاي من از عالم هستي است و تك تك ذرات عالم هستي از من...
ﻫﻨﮕﺎﻣﯿﮑﻪ ﻧﻤﯿﺪﺍنى ﭼﻪ ﺑﮕﻮيى، ﭼﻪ ﭘﺎﺳﺦ دهى ﻭ ﯾﺎ ﭼﻄﻮﺭ ﺑﮕﻮيى ﻓﻘﻂ ﺳﮑﻮﺕ ﮐﻦ!
ﮔﺎهى ﻧﮕﻔﺘﻦ ﺷﯿﺮﯾﻦ ﺗﺮ ﺍﺯ ﮔﻔﺘﻦِ ﺳﺨﻨﺎﻥِ ﺁﺷﻔﺘﻪ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺩﺭ ﻟﺤﻈﻪ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺳﺒﮏ ﻣﯿﮑﻨﺪ... ﺩﺭ ﺁﻥ ﻟﺤﻈﻪ ﺳﮑﻮﺕ ﮐﻦ.
ﯾﮏ ﻭﻗﺘﻬﺎﯾﯽ سعى ﮐﻦ ﭼﺸﻤﺎﻧﺖ ﺭﺍ ﺑﺒﻨﺪﯼ ﺑﺮ ﺣﺮﻓﻬﺎﯼ ﻧﯿﺶ ﺩﺍﺭ، ﺳﮑﻮﺕ كنى ﻭ ﺑﻪ ﺯﺑﺎﻧﺖ ﺍﺟﺎﺯﻩ ﺩهى ﺳﮑﻮﺕ ﺭﺍ ﺗﻤﺮﯾﻦ ﮐﻨﺪ...
ﺁﻥ ﺭﻭﺯﻫﺎ ﮐﻪ ﻧﻔﻬﻤﯿﺪﯼ ﭼﻪ ﺷﺪ ﻭ ﺍﺯ ﮐﺠﺎ ﺑﺮ ﺳﺮﺕ ﺁﻭﺍﺭِ ﻣﺼﯿﺒﺖ ﺁﻣﺪ، كسى ﺭﺍ
ﻣﻘﺼﺮ ﻧﮑﻦ ﺳﮑﻮﺕ ﮐﻦ ﺗﺎ ﺩﻟﯿﻞِ ﺍصلى ﺭﺍ، ﺩﺭ ﺁﺭﺍﻣﺶ ﺑﯿﺎبى!
ﺩﻗﯿﻘﻪ ﻫﺎيى ﮐﻪ ﺣﺲِ ﺍﻧﻔﺠﺎﺭ ﺩﺭ ﺳﻠﻮﻟﻬﺎﯾﺖ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺩﺭﻭﻥ ﻣﯿﺨﻮﺭﺩ ﺳﮑﻮﺕ
ﺭﺍ ﺗﺠﺮﺑﻪ ﮐﻦ ﮐﻪ ﺫﻫﻨﺖ ﺑﺎ ﺁﺭﺍﻣﺶ ﺑﺎ ﻗﻠﺒﺖ ﻣﺸﻮﺭﺕ ﮐﻨﺪ ﻭ تصميمى ﺩﺭﺳﺖ
ﺑﮕﯿﺮﺩ.
ﯾﮏ ﻭﻗﺖ ﻫﺎيى " ﺳﮑﻮﺕ" ﭘﺎﺳﺦِ ﻫﻤﻪ ﯼ ﺩﺭﺩﻫﺎﺳﺖ.
پس چه گویم ... هیچ هیچ نگویم هر لحظه به رهش قربانی دهم این "من"ها را قربانی کنم "من"هایم فاصلهی بین "من" و "او" کم شود. سفر از آغاز نزدیک بود آمد این "نفس" پر رنگ، "منیت"های کاذب من شدم قربانی "من"هایم ز خدایم دور شدم آنقدر دور که جز "خود" ندیدم
این "خود" کاذب این "من" کاذب ای خدا، باز ستانم مرا از "من"هایم تا شوم بندهی گوش به فرمانت تو بگویی و من بشنوم تو بخواهی و من خواهانت من شوم قربانت جز نقش "تو" نبینم هرگز جز عشق "تو" نخواهم هرگز هر نَفَس در "تو" گم شوم آنگاه پیدا شوم از خویشتن خود
سفری خواهم کرد از خودم تا به خدا سفری خواهم کرد از خودم تا به خودم
تبریک وشادباش حضور بنیان کنگره وخانواده بزرگ کنگره 60 بمناسبت بزرگداشت جایگاه ارزشمند ایجنت اسیستانت ومرزبان

خودت را تماشا کن.....
بی قضاوت،
فقط تماشا کن،
چقدر محتاج تحسین هستی؟
چقدر اشتیاق داری که کسی به تو بگوید چقدر قشنگ هستی؟
که تو چقدر باهوشی،
که تو به زندگی من معنی بخشیدی،
که به سبک وجود تو بود که من معنا را تجربه کردم؟
شنیدن اینها بد نیست اما تو ببین چقدر محتاج شنیدنشان هستی.....
این یک اشتغال ذهنی پیوسته است، و چقدر نگران می شوی وقتی کسی چیزی بگوید که خلاف تصور تو باشد.
چقدر آزرده می شوی ،چقدر دفاع می کنی، چقدر بحث می کنی ..
چرا این همه ترس؟ چرا این همه اشتیاق برای داشتن نظر خوب دیگران؟
زیرا این تنها روش آفرینش یک خود دروغین است و خود دروغین ارزان است
از این دام هشیار باش، خودت را اختراع نکن، خودت را کشف کن،
و کشف کردن ،یک سفر درونی است،
در خلوت از خود بپرس،
من کیستم....
در مورد گفتگوی درونی ات هشیار باش. چون در واقع گفتگو با کائنات است.
منظور از مرگ ذهن به هیچ وجه آن نیست که ذهن را نابود کنی ، بلکه به معنای آن است که ذهن را در جای درست خودش بنشانی . ذهن باید خادم باشد ، اما ارباب شده . در حالیکه دل باید ارباب باشد و ذهن خدمتگذار .
من می فهمم ترس وجود دارد . اما ترس در ذهن متولد می شود . دل احساس شادمانی می کند و ذهن احساس ترس .
تو قادر نیستی تمایز بین این دو را درک کنی به همین دلیل گیج و سر در گم می شوی .
نکته را ببین : هرگاه به راه دل می روی شادمانی ، اما هرگاه به راه ذهن می روی گرفته و هراسناکی .
ذهن دوست تو نیست . ذهن قرار بود خادم باشد اما ارباب شده و دل را به کلی از خانه بیرون رانده !
فقط کافی است شان اربابی را از او بستانی .