ضیافت الله

تبریک وشادباش بمناسبت حلول ماه مبارک رمضان وبهار کنگره  حضور بنیان کنگره60 و تک تک اعضاء این خانواده بزرگ....

 

رمضان، یعنی شدت گرفتن حرارت، شدت تابش آفتاب بر روی سنگ، یعنی سوزاندن؛ گویی در حرارت است که جنبش و حرکت شکل می‌گیرد، با گداختن است که تغییرات و تبدیلات متولد می‌شود، سرما رخوت و سستی می‌آورد، همه‌چیز در سرما به همان حالتی که هست باقی می‌ماند، اما حرارت و فشار، منقلب و دگرگون می‌کند، طغیان می‌آفریند تا جسم آماده آرایشی نو شود

 

همچنان که آهن گداخته در کوره آهنگری، آماده شکل‌گیری زیر ضربات چکش آهنگران می‌شود، یا زغال سیاهی که پس از فشار و حرارتی هزاران ساله، در قامت الماسی درخشان، عبور نور را از خود می‌گستراند و چشم می‌نوازد

 

گویی رمضان هم این‌گونه است، کوره‌ای است برای سوزاندن ناخالصی‌ها و پختن خامی‌ها، نه از سختی گرسنگی و تشنگی، که رمضان شهر گرسنگی و تشنگی نیست، این اندک تشنگی و گرسنگی بهانه است، تا انسان بداند آنچه او را سیراب و کامیاب می‌کند، و آنچه او را به تکاپو وا‌می‌دارد، این اندک غذای جسم نیست، بلکه او را دعوت می‌کند برای دریافت قوت و غذای راستین، یعنی حسی وصف‌ناشدنی از حقیقت، محبت و آرامش.

 

تعریفی ساده از جهانبینی

آنچه ما نسبت به کل هستی  برداشت، ادراک، دریافت و احساس  می نماییم جهان بینی نام دارد.

که شامل 2 بخش است:

جهان بینی درون:  دریافت، ادراک، برداشت و احساس نسبت به خودمان.

جهان بینی برون:  دریافت، ادراک، برداشت و احساس نسبت به تمام هستی.

جهان بینی را می توان به نوعی دیدن جهان یا نوع نگاه هر انسان که نسبت به هر موضوعی دارد، نامید.

 جهان بینی یعنی هرچیزی را درست در جای واقعی خودش دیدن 

شما گوشه ای نشسته اید و ناگهان زنگ پیام تلفن همراهتان به صدا در می آید و این نوشته را بر روی صفحه می بینید:

پس اول باید شما موضوع و مسئله را دریافت کنید.

مسئله بعدی اینست که اگر پیام بصورت فارسی نوشته شده باشد و شما فارسی بلد باشید میتوانید پیام را بخوانید و آن را درک کنید.

حال فرض کنید پیام به زبان فرانسه برای شما آمده و شما زبان فرانسوی بلد نیستید، پس درک درستی از پیام نخواهید داشت که این موضوع به ادراک بر می گردد.

پس تا اینجا اول دریافت و سپس ادراک شد.

قضیه سوم این است که شما نسبت به متن پیام ممکن است به داوری، قضاوت، تفکر، تصمیم و ... برسید که اینجا برداشت شما از پیام مشخص می شود.

اگر نسبت به پیام بی تفاوت باشید و مسئله مهمی برای شما نباشد هیچ گونه حسی به متن و پیام دریافتی نخواهید داشت، مثل پیام های تبلیغاتی که شما اصلاً با آنها به هیچ عنوان سر و کار ندارید.

ولی اگر موضوع پیام به خود شخص شما مربوط شود و اندکی و حتی ذره ای به موضوع پیام ربط داشته باشید، اینجا احساس درون شما بوجود می آید.

این احساس ممکن است غم، شادی، کینه، نفرت، محبت، اشک شوق، اشک ماتم، وابستگی و خیلی از هزاران حس دیگر باشد.

تا اینجا می توان خیلی خلاصه و مختصر و مفید به مسئله جهان بینی اشاره نمود.

پس ترتیب 4 گزینه جهان بینی به شکل زیر شد:

اول: دریافت می کنیم.دوم: درک می کنیم.سوم: برداشت می کنیم. چهارم: احساس می کنیم..

پس برای بوجود آمدن احساس ما باید سلسله مراتب دریافت و ادراک و برداشت را طی کنیم.

دقت کنید اگر دریافت نداشته باشیم آیا احساسی هم هست؟!  جواب مسلماً خیر است.

پس برای احساس باید ← برداشت کنیم و برای برداشت← باید درک کنیم  و برای درک← باید دریافت کنیم.

در نتیجه برای اینکه ما به یک جهان بینی تقریباً متعادل برسیم باید این پروسه به بهترین شکل عمل کند.  یعنی چه؟!

یعنی اینکه اگر شما موضوعی را دریافت کنید و درک درستی از موضوع نداشته باشید، مسلماً برداشت غلطی خواهید داشت و بدنبال آن احساس خوبی نخواهید داشت.

دنیای آشفته درون در زمان اعتیاد

 

قلعه عقل وماهیتت خواسته ها

 

تولد ورهایی

جشن اولین سال تولد و رهایی نکوتین کمک راهنمای بزرگوار آقای اصغر از لژیون ویلیام وایت

 تاباد چنین بادا

ادامه نوشته

پیام هفته راهنما

ای عزیز، اگر می‌دانی زهی سعادت وگرنه! بیاد آور!

من نمی‌دانم که آیا تو می‌دانی در پیشگاه خداوند و دوستانت پیمان بسته‌ای که از راه معرفت، عمل سالم و عدالت خارج نشوی!

من نمی‌دانم که آیا تو بیاد داری چگونه، به اینجا آمده‌ای!؟

من نمی‌دانم که آیا تو بیاد داری چگونه، خود را به این جایگاه رسانده‌ای!؟

من نمی‌دانم که آیا تو میدانی چرا مورداحترام دیگران قرار داری!؟

 و

لی این را نیک می‌دانم که اگر خوب بنگری می‌توانی تصویر گذشته، حال و آینده‌ات را رؤیت کنی و این را نیز نیک می‌دانم، اگر در جایگاه خودت استوار باشی و گرفتار اهریمن نشوی و جز عشق خدمت به همنوعان خودت سودای دیگری در سر نپرورانی به جایگاه بالاتری سوق داده‌خواهی شد که مملو از صلح و آرامش است، در غیر این صورت خود می‌دانی که به‌سرعت، جهان به کامت تلخ خواهد شد.

پس آن کنیم که فرمان عقل است که همانا فرمان خداوند هم، همین است.

           با احترام  
      بنیان کنگره ۶۰ 
           دژاکام

آینه گون باش!!!...

اگر به چیزی بچسبی ثابت می شوی.
آینه گون باش.
آینه به چیزی نمی چسبد.
جلوی آینه می ایستی و آینه تو را منعکس می کند، کامل منعکس می کند.
آینه از منعکس کردن تو خوشحال است.
آینه تو را جشن می گیرد.
حضورت را جشن می گیرد.
اما لحظه ای که می روی، دیگر رفته ای.
آینه به تصویرت نمی چسبد.
آیینه از تو یاد و خاطره نمی آفریند؛
آینه دیگر به تو فکر نمی کند.
هیچ نوستالوژی نمی آفریند.
فکر نمی کند که: اوه، او چقدر زیبا بود.
کی بر می گردد؟
آینه تو را دنبال نمی کند.
نه در فکرش و نه در رویاهایش.
لحظه ای که ناپدید می شوی،دیگر ناپدید شده ای.
این عدم وابستگی است.
وقتی آنجایی، آنجا هستی.
آینه تو را زندگی میکند، به تو عشق می ورزد،
به تو خوشامد می گوید، تو را در قلبش می گذارد. اما لحظه ای که می روی دیگر رفته ای و آینه دوباره خالی می شود.
این کل راز عدم وابستگی است.
زندگی در دنیا اما به دنیا تعلق نداشتن.
به مردم عشق بورز اما وابستگی نیافرین
زیبایی های دنیا را منعکس کن، زیبایی های این جهان بسیار زیاد است اما نچسب .
ذهن چسبناک، آینه گونگی اش را از دست می دهد.
آینه گونگی بوداگونگی است .
اگر کیفیت آینه گون را مدام تازه نگه داری، جوان ماندن و خالص ماندن و معصوم ماندن است . بشناس اما دانش نیافرین، عشق بورز اما تمایل نیافرین .
زندگی کن به زیبایی و تمام و کمال زندگی کن، خودت را در لحظه رها کن اما به عقب بازنگرد.
این هنر وابسته نبودن است .
و این همان جایی است که نکته را از دست می دهی.
تو زنی را دوست داری و یک روز او می رود.
با کسی دیگر می رود.
یا شاید همچنان با توست اما دیگر با تو نیست. دیگر قلبش برای تو نمی تپد، پل شکسته شده است یا شاید بمیرد، هزار و یک اتفاق ممکن است بیفتد. ناگهان آن لذتی که از تو در وجودش بوده، ناپدید شده است.
یکروز آنجا بوده اما ناگهان روز دیگر نیست.
چه باید کرد ؟
باید چسبید ؟
باید به گذشته فکر کرد ؟
باید درباره آینده تصویر سازی کرد ؟
باید امیدوار بود که باز اتفاق دیگری بیفتد ؟
باید امیدوار بود که باز باد بیاید و ابرها بروند و خورشید بدرخشد؟
سپس درگیر می شوی و خلوص آینه بودن را از دست می دهی.
تمام بدبختی ها از این می آیند.
بدبختی چیزی نیست جز سایه وابستگی.
انسان وابسته به برکه ای راکد تبدیل می شود و دیر یا زود می گندد. دیگر جاری نیست...

ارباب ذهن خود باشید نه بردۀ آن

ذهن انسان یکی از شگفت‌انگیزترین و قدرتمندترین پدیده‌های جهان است. ذهن نه تنها به ما قدرت ادراک می‌دهد بلکه همچنین قدرت خلق آن را نیز به ما اعطا می‌کند. امروزه شواهد علمی نیز این نظریه فلسفی را حمایت می‌کند که ذهن صرفا یک شاهد و گیرندۀ حسی منفعل نیست بلکه واقعیت عینی در تعامل و تاثیر دوطرفۀ ذهن-عین شکل می‌گیرد. در حیطۀ زندگی شخصی نیز، کیفیت ذهن و آنچه در آن می‌گذرد در رقم زدن سرنوشت ما نقشی اساسی دارد.

به همین دلیل است که گفته شده «ذهن یا خدمتکاری عالی است یا اربابی بی‌رحم». حال در مورد شما وضع چگونه است؟ آیا ارباب ذهن خود هستید یا خدمتکار آن؟ آیا ذهن شما به طور خودکار کار می‌کند و شما کنترلی بر آن ندارید؟ آیا ذهن شما شبیه انباری شلوغ است که همه جور وسایل لازم و دورریختنی در آن روی هم انباشته شده‌اند؟ اگر دائما در ذهنتان افکار ناخواسته و خودبخودی در جریان است و هیچ کنترلی بر اطلاعات ورودی به ذهن خود و نحوۀ عمل آن ندارید، باید به شما هشدار دهیم که احتمالا بردۀ ذهن خود هستید و نه ارباب آن.

اکثر آدمها ذهن خود را در حالت خلبان خودکار قرار داده‌اند و تمام اختیارات خود را به ذهن سپرده‌اند. روزانه حدود شصت هزار فکر از ذهن ما عبور می‌کند. اکثر این افکار تکراری، غیرضروری و مضر هستند. بیشتر آنها افکار منفی هستند. افکار آنقدر قدرتمند هستند که بلافاصله با ایجاد احساسی متناسب با خود جسم و روان ما را متاثر می‌سازند. افکار منفی منجر به احساساتی از قبیل ترس، اضطراب، استرس، نگرانی و یاس شده، توانایی هرگونه ابتکار و عمل مثبت و سازنده را از ما سلب کرده و در نهایت ما را به بردگی می‌کشانند.

اما در صورتیکه ارباب ذهن خود باشیم، قادر خواهیم بود که سررشتۀ افکار و بالتبع زندگی خود را به دست بگیریم و سرنوشت دلخواه خود را رقم بزنیم. در این صورت ذهن خود را در جهت دستیابی به اهداف خود برنامه‌ریزی کرده و دائما تحرکات آن را زیر نظر می‌گیریم تا در دام افکار منفی و ناخواسته نیفتیم.

ذهن ما قابلیت‌های فراوانی دارد که از جمله آنها می‌توان به قدرت تفکر، تخیل و شهود را نام برد. ما با استفادۀ آگاهانه و بهینه از این قابلیت‌ها به قدرت جادویی ذهن برای تحقق خواسته‌هایمان دست می‌یابیم.

با شناخت ذهن و توانایی‌های آن و کسب مهارت در استفادۀ آگاهانه از این مهارت‌ها می‌توانیم در تمام ابعاد زندگی خود را غنی‌تر کنیم.