ارتباط اعمال ما باهفت چاکراه

در بدن انسان ۷ مرکز انرژی یا هفت چاکرا وجود دارد که به هفت سیاره منظومه شمسی ارتباط دارد.

کسی که هفت روز هفته را روزه میگیرد ، این مراکز انرژی را پاکسازی میکند و سلامتی به دست می آورد ، اما اگر یکی از این مراکز انرژی مشکل داشته باشد . روزه گرفتن به آن مرکز آسیب میرساند.

چاکرای پنجم یا همان چاکرای گلو ، بر اثر دروغ و تهمت و فحاشی و گناهان مربوط به سخن گفتن آسیب میبیند.

چاکرای شکم با مال حرا م خوری ، چاکرای قلب با حسادت و چاکرای سر با کفر آسیب میبیند.

کسی که انرژی چاکراهایش متوازن نیست ، هرگز نمیتواند با خدا یکی شده و وارد بهشت الهی شود.

کسانی که روی یک چاکرا تمرکز میکنند ، انرژی بدن در همان چاکرا متمرکز شده و به بالا نمیرود و در نتیجه نمیتوانند با نور الهی یکی شوند.

روابط خارج از ازدواج ، چاکرای اول را دچار مشکل میکند . این چاکرا مهمترین چاکرا هست و اگر انرژی در این محل دچار مشکل شود ، سایر چاکراها هم دچار مشکل خواهند شد.

چاکرای دوم ( خاجی ) با تنبلی .

چاکرای سوم ( چاکرای خورشیدی )با حرص و پرخوری و مال حرام .

چاکرای چهارم ( چاکرای قلب ) با حسادت
و نفرت .

چاکرای پنجم ( چاکرای گلو ) با خشم و دروغ و فحاشی .

چاکرای ششم ( چاکرای چشم سوم ) با تکبر
و چاکرای هفتم ( چاکرای سر ) با کفر و شرک دچار مشکل میشود.

"صلح درون"

صلح آن نیست که پس از جنگ و اختلاف واقع شود، "صلح" پیش از هر چیزی وجود داشته و دارد. آن، اساس هستی و خمیرمایه ی زندگی است. صلح یک قرارداد یا آیین نامه نیست. صلح، کیفیتی از بودن است. ابتدای صلح، از خودت شروع می شود. تو باید با خودت در صلح باشی. آن که با خودش همواره درگیر است، آن که در وجودش پر از تضاد است، آن که در سرش پر از گفتگو و مخالفت است، اگرچه به ظاهر زبانش ساکت باشد اما از صلح بهره ای ندارد. تو علاوه بر خودت، باید با پروردگارت در صلح باشی، با مردمان در صلح باشی، با طبیعت در صلح باشی، صلح باید پایه ی ارتباطت با خودت و جهان بیرونت باشد. این راز آرامش است. صلح، امری ذاتی است و از درون خودت گُل می دهد، مرکز شکوفایی اش، وجود خودت است. نگاهت را زیبا کن. انقدر با ذهنت، با برداشت هایت، خوب و بد نکن، به وادیِ آتشینِ قضاوت نیفت. در درونت جنگ براه نینداز تا بیرونت نیز عاری از جنگ باشد. جهان هستی را همانگونه که هست، همانگونه که خدا آفریده است، بپذیر. که چنین پذیرش فهیمانه ای، مغز صلح است و تو را لحظه به لحظه به آرامشی مسحورکننده و سازنده می کشاند.

رهایی های لژیون یکم

نام مسافر:داوود - نام راهنما:احمد - نام راهنمای همسفر:اکرم - آنتی ایکس مصرفی:تریاک - روش درمان:DST - داروی درمان:شربتOT مدت سفر:10 ماه و 25 روز

 
 
نام مسافر:امید - نام راهنما:احمد- آنتی ایکس مصرفی:تریاک و حشیش - روش درمان:DST - داروی درمان:شربتOT مدت سفر:15 ماه و 15 روز
 
 
 تبریک وشادباش  بمناسبت رهایی های سال جدید...                                                             معشوقه به سامان شد تاباد چنین بادا                     کفرش همه ایمان شد تاباد چنین بادا!!!

ارتباط کندالینی باتنفس وروح وبدن

 تنفس روح و بدن را به یکدیگر پیوند می دهد و در محل اتصال روح و بدن، انرژی ای مستقر است که ما آنرا بنام کندالینی می شناسیم. (کندالینی، همان انرژیی است که در نقطه تلقی روح و بدن قرار دارد). این انرژی به دو شکل وجود دارد؛ هنگامی که بسوی بدن جریان پیدا می کند، تبدیل به میل جنسی و زمانی که بسوی روح حرکت می کند، تبدیل به کندالینی می گردد.

کندالینی هنگام حرکت بسوی بدن، به سمت پایین فرود می آید، و زمانی که به سمت روح حرکت کند، به سمت بالا صعود می نماید.

ادامه نوشته

دوستان خدا...

(آگاه باشید که دوستان خدا، هیچ خوف و اندوهی ندارند!)

دوستان خداوند، خالی از ترس و اندوه اند، چرا؟! زیرا آنها در کیفیت تسلیم و پذیرش اند. آنها پیشاپیش، هر اتفاق و تقدیری را پذیرفته اند. جریان هستی را با تمامی فرازها و فرودهایش تسلیم اند. ترس، از آنِ کسی است که نمی پذیرد و همواره در فکر حفظ منِ موهوم است. آن که جان و مال و همه چیزش را به خداوند فروخته است، آن که امرش را به تمامی به خالق هستی تفویض کرده است، از چه بترسد؟! برای از دست دادن چه چیز خوف داشته باشد؟! و این یک درس بزرگ برای همه ی ماست. ترس و غم، یک بیماری نفسانی است. باز دارنده از رشد است. زندگی گیر و نشاط کُش است. بسیاری فکر می کنند اگر بترسند، محفوظ می مانند. ابداً اینطور نیست. زیرا ذات این دنیا، از ناامنی ساخته شده است. هر آن، ممکن است هر اتفاقی بیفتد. در این دنیا برای هیچ چیز، هیچ تضمینی وجود ندارد. تار و پودش اینگونه بافته شده است که هر لحظه اش آبستن اتفاقات گوناگون باشد. تنها راه برخورداری از امنیت حقیقی، پذیرفتن ناامنی دنیا و فهم آن است. نکته را دریاب! معنای این جمله که اولیاء خداوند، هیچ ترس و اندوهی ندارند، آن نیست که آنها دردسر و بلا و مصیبت نمی کشند، بلکه به معنای تسلیم و پذیرشی است که در وجودشان اعجاز می کند و آنها را در امنیتی الهی فرو می برَد. نترسی آنان از این است که آماده ی پذیرش هر اتفاقی هستند، جریان حیات را با تمامی ماجراهایش پذیرفته اند. زیرا خوب می دانند هیچ کس با کشیدن حفاظ های موهوم ذهنی به دور خود، محفوظ نمی ماند، چه جریان زنده ی هستی، کار خودش را در هر وضعیت و موقعیت به پیش می برَد. تنها حفاظت واقعی، پناه خودِ خداوند است. و پناه او، پذیرفتن جریان زندگی است، نه فرار از آن. این تسلیم و پذیرش و رام بودن است که امنیت حقیقی می آورد و ترس های روانی را از وجود آدمی زایل می کند.