هر موجودی را که خداوند آفریده در وجودش نیروهایی قرار داده است نیروهایی که ما بسیاری از آنها را هنوز نمی شناسیم چه در قسمت آشکار و چه در قسمت پنهان.نیروی آشکار مثل نیروی دیدن، نیروی شنیدن و نیروی پنهان مثل نیروی تفکر،نیروی تعادل،نیروی محبت همه اینها نیرو هستند و مجموعه این نیروها به انسان توانایی را می دهد که از تمام موجودات از لحاظ توانمندی در راس قرار گیرد.حال زمانی که تاریکی به وجود می آید باعث می شود نیروهایی که تحت امر انسان است و به انسان اختیار می دهد از دستش خارج شود

مهمترین مسئله ای که در مورد انسان مطرح می شود اختیار است که این اصل در حیوانات وجود ندارد.حیوان هم دارای عقل است زمانی که بوی غذا به مشامش می رسد یرای به دست آوردن غذا تفکر می کند که چگونه حیوانی را شکار کند از چه راهی کجا مخفی شود تمام این مسائل در قسمت عقل حیوان اتفاق می افتد ولی در انسان اینگونه نیست زمانی که مادری تا سر حد مرگ گرسنه است زمانی که غذا بدست می آورد ممکن است آن را به فرزندش بدهد(نیروی محبت) و خودش از آن غذا استفاده نکند پس یکی از مسائلی که انسان را از حیوان متمایز می کند قدرت انتخاب و اختیار است

در مسئله اعتیاد انتخابی وجود ندارد زمانی که حسی در او شکل می گیرد به سمت آن حرکت می کند.حال باید دانست که هدف تاریکی گرفتن اختیار از انسان است.زمانی که یک انسان در تاریکی فرو می رود می بینیم که قدرت انتخابها در او محدود می شود و هر حسی که به سراغش می آید آن کار را انجام می دهد.حال مسئله ای که مطرح می شود این است که چگونه اختیار از انسان گرفته می شود این امر با سه مرحله صورت می پذیرد،زمانی اختیار از انسان گرفته می شود که قدرت انتخاب کم شود و زمانی قدرت اتخاب کم می شود که انسان یک سری از نیروهایی که خداوند از بدو تولد در اختیار انسان گذاشته است را از دست بدهد.باید دانست نیروهای انسان هیچگاه از بین نمی رود و اصلا هیچ چیزی در هستی از بین نمی رود زمانی که انسان وارد تاریکی می شود نیروهایش مصادره یا ضبط می شود.مثلا شخصی که در دوران اعتیاد به سر می برد استعدادهی که در گذشته در اختیار داشته را از دست می دهد،این نیروها از بین نمی رود بلکه آنها در جایی مسدود شده است و زمانی که انسان به رهایی و درمان می رسد آن نیروها به آرامی باز می گردد

پس فرایند خارج شد از تاریکی بدون بازگشت نیروها به انسان اتفاق نمی افتد.یکی از اعتیاد خارج می شود،اگر نیروهای گذشته او مثل نیروی حافظه،قوای جنسی و غیره ،به حالت اولیه بازگشت یعنی خروج از تاریکی اتفاق افتاده و اگر آن نیروها بازنگردد یعنی خروج اتفاق نیفتاده و فقط یک ماده ای قطع شده.انسان های که دست به خودکشی می زنند برای کسب تجربه نیست بلکه به این دلیل است که نیروهای آن فرد از دستش خارج شده و دیگر نمی تواند از نیروهای خود استفاده کند و به این ترتیب نمی تواند از زندگی خود لذت ببرد

باید دانست انسان و کل هستی از مجموعه ای از اضداد تشکیل شده است،این به این دلیل است که انسان هر چیزی را از ضدش تشخیص می دهد مثلا زیبایی را از روی زشتی می فهمد،ترس را از شهامت، خوبی را از بدی و روشنایی را از تاریکی می شناسد.باید به این موضوع توجه داشت که من آنقدر می توانم شجاع باشم که ترسو شده باشم،آنقدر می توانم دانا باشم که جهالت را تجربه کرده باشم،آنقدر می توانم عشق را بفهمم که نفرت را تجربه کرده باشم،پس تجربه تاریکیها می تواند یک سرمایه برای انسان محسوب شود مثل قابلیت درک زیبایی،قابلیت درک هستی و بسیاری از مسائل دیگر.انسانهایی که اعتیاد را تجربه کرده اند می توانند معلمهای بسیار خوبی باشند و یا انسانهای موفقی شوند

باید دانست که کبر یکی از صفات خداوند است و به هیچ عنوان قبول نمی کند که کسی غیر از خودش آن را دارا باشد.کبر به معنای بزرگی نیست بلکه کبر به معنی برتری در ماهیت و در موجودیت است،یعنی این خداوند است که در وجود نسبت به همه مخلوقات خودش برتری دارد و هیچ انسانی نمی تواند همچین صفتی داشته باشد حتی بزرگترین انسانها.در بقیه صفات به این گونه نیست مثل حکیم؛علیم،قادر و غیره،انسانها می توانند از صفات خدا بهره مند باشند البته با تلاش.