مراتب عالم خلق(برداشت از سی دی خلق)
اهل لغت دربارۀ عقل گفته اند: لفظ عقل از عقال گرفته شده که به معنای پای بند است و عقل را بدان جهت عقل گویند که انسان را از آن چه مانع صلاح و سعادت او است، باز می دارد.مفهوم مهار و کنترل را دارد.
ودر جای دیگراز عقل به معنی عقال یاد میشودکه شامل طنابی است که از پره بینی شتر عبور میدادند جهت کنترل ومهار شتر. وعقل نیز در وجود انسان کار هدایت ویافتن جهت درست را نشان میدهد. وحال فرمانی که این هدایت با اوست از کجاست؟ بعبارت دیگر نیروی مبدا چیست ودستور از کجا صادر میشود؟
عالم خلق دارای سه مرتبه کلی است که عبارتند از
1- عالم عقل
2- عالم مثال
3- عالم طبیعت.
عالم عقل یا عالم جبروت ، عالمی است عاری از مادّه و خواص مادّه ؛ لذا در این عالم ، خبری از آثار مادّه ، مثل حرکت و زمان و شکل و رنگ و مقدار و ... وجود ندارد . عالم مثال یا عالم برزخ یا عالم ملکوت نیز عالمی است عاری از مادّه؛ لکن در این عالم برخی از خواص مادّه نظیر شکل و رنگ و مقدار موجود است ؛ ولی از زمان و حرکت که خواصّ اصلی ماده اند مبری است، عالم طبیعت نیز همان عالم ماده است. رابطه ی این عوالم، رابطه ی طولی است؛ یعنی عالم عقل باطن و علّت عالم مثال و عالم مثال باطن و علّت عالم طبیعت است ؛ و چنین نیست که بعد از تمام شدن عالم ماده عالم مثال شروع شود ؛ و بعد از تمام شدن عالم مثال عالم عقل آغاز گردد ؛ یعنی ؛ عالم عقل عالم مثال را در بر گرفته است ؛ عالم مثال نیز عالم ماده را در بر گرفته است به آن صورتی که ذهن انسان صور ذهنی او را در بر گرفته است و روح انسان ،ذهن او را در بر گرفته است . حقایق وجودی از عالم عقل به عالم مثال و از عالم مثال به عالم طبیعت نازل می شوند. بر اساس برخی از دلایل فلسفی هر چه در طبیعت پدید می آید به نحو ریزش و نزول از عالم ملکوت است نه به نحو رویش از خود طبیعت ؛ این حقیقت را از آیات و روایات می توان فهمید ؛خداوند متعال می فرماید : « وَ إِنْ مِنْ شَیْءٍ إِلاَّ عِنْدَنا خَزائِنُهُ وَ ما نُنَزِّلُهُ إِلاَّ بِقَدَرٍ مَعْلُومٍ » (الحجر : 21) ( و هیچ چیزی نیست مگر این که خزائن آن نزد ماست؛ و ما آن را نازل نمی کنیم مگر به اندازه معلوم و معیّن ) ؛ و فرمود : (الأعراف : 26 ) ( اى فرزندان آدم! ما نازل کردیم براى شما لباسى که اندام شما را مىپوشاند و مایه زینت شماست؛ اما لباس پرهیزگارى بهتر است! اینها(همه) از آیات خداست، تا متذکّر(نعمتهاى او) شوند
(الحدید : 25 ) ( ما رسولان خود را با دلایل روشن فرستادیم، و با آنها کتاب(آسمانى) و میزان(شناسایى حقّ از باطل و قوانین عادلانه) نازل کردیم تا مردم قیام به عدالت کنند؛ و آهن را نازل کردیم که در آن نیروى شدید و منافعى براى مردم است، تا خداوند بداند چه کسى او و رسولانش را یارى میکند بی آنکه او را ببینند؛ خداوند قوىّ و شکست ناپذیر است)
در این آیات شریفه ملاحظه می شود که از نزول آهن و لباس در ردیف نزول آیات الهی و کتب آسمانی سخن به میان آمده است ؛ لذا در منطق قرآن کریم و از نگاه فلسفه اسلامی و بخصوص در حکمت متعالیه ملاصدرا ، هر چه در عالم طبیعت است ، لحظه به لحظه از عالم ملکوت نازل می شود ؛ مثلا این درخت سیب نیست که سیب می دهد بلکه صورت مثالی(ملکوتی) درخت سیب ،که حقیقت درخت سیب است ، سیب را به درخت مادی افاضه می کند؛لکن برای ما که از دیدار ملکوت عالم محرومیم ،چنین نمودار می شود که درخت سیب فاعل سیب بوده و سیب تولید می کند ؛در حالی که از نظر فلسفی این امر محال است چرا که درخت سیبِ مادی ، فاقد سیب است و سیب نهایت آن است و فاقد شیء نمی تواند دهنده آن باشد. به قول شاعر :« ذات ، نایافته از هستی بخش ،کی تواند که شود هستی بخش » بنابراین صورت مجرد و غیر مادی درخت سیب که در عالم مثال است ، سیب را به نحو تنزّل به درخت مادی افاضه می کند. خود موجود مثالی (ملکوتی ) نیز وجود خود را از مافوق خود ــ که حقیقت همان وجود مثالی در عالم عقل است ــ دریافت می کند ؛ خود موجود عقلی نیز وجود خود را از مرتبه علم الهی یا به تعبیر عرفا اعیان ثابته دریافت می دارد ؛ خود مرتبه علم الهی نیز ظهور اسماء و صفات حق تعالی است ؛ و مرتبه اسماء و صفات ، ظهور مرتبه واحدیتند و مرتبه واحدیت ظهور مرتبه احدیت است ؛ و مرتبه احدیت ظهور ذات خداوند متعال است .
اگر موجودات عالم طبیعت را به مصنوعات ریز و درشت ساخت دست بشر ، مثل ماشین و فرش و خانه و کامپیوتر و... تشبیه کنیم ؛ عالم مثال(عالم ملکوت ) به منزله ذهن و قوه خیال بشر خواهد بود ؛ ساخته های دست بشر ابتدا در ذهن پدید می آیند و آنگاه در خارج از ذهن ساخته می شوند ؛ تا ما ساختمانی را در ذهن خود تصور نکنیم ؛ آن را در خارج از ذهن خود نخواهیم ساخت ؛ یک مهندس ابتدا ساختمان را در ذهن خود می سازد و آنگاه نقشه آن را بر روی کاغذ پیاده می کند و از روی نقشه ، ساختمان را می سازد ؛ یعنی ساخته دست بشر ، از مرتبه ذهنی آن که موجودی غیر مادی است ولی برخی آثار ماده مثل رنگ و مقدار و شکل و ... را دارد ، به مرتبه مادی تنزل می یابد.موجودات مادی نیز از مرتبه عالم مثال تنزّل می یابند. در مثل آنچه گفته شد خود موجود ذهنی نیز از مرتبه ای بالاتر ، یعنی از مرتبه وجود عقلی که منزّه از ماده و آثار ماده نظیر شکل و رنگ و مقدار است ،نازل می شود ؛ یعنی صور ذهنی ما تنزّل یافته مفاهیم عقلی ما هستند؛ مثلا ما با عقلمان می دانیم ساختمان چیست؛ ولی ساختمان عقلی ما نه یک طبقه است و نه دو طبقه یا بیشتر ؛ نه سیمانی است نه خشتی و گلی ؛ نه رو به جنوب است است نه رو به شمال ؛ و ... این ساختمان بی شکل و بی رنگ و بی مقدار و بی جهت و... است که از مرتبه عقل به مرتبه ذهن خیالی و قوه خیال نازل می شود ؛ وبه صورت این همه اشکال مختلف ساختمان در ذهن ما در می آید. خود عقلی جزئی انسان نیز از شئونات و از قوای روح است ؛ روح نیز ظهور حقیقتی است که ما آن را « من » می نامیم . موجودات عالم مثال نیز به همین نحو از عالمی به نام عالم عقول که عالمی بی شکل و رنگ و جهت و مقدار و... است ،تنزّل می یابند. خود عالم عقل نیز از مرتبه علم الهی تنزّل یافته است .
از این مثال مطالب دیگری نیز روشن می شود ؛ یکی از آن مطالب این است که هرچه موجودات ،تنزّل می یابند کثرت پیدا می کنند ؛ و جزئی تر می شوند ؛ ساختمان عقلی یکی بیش نیست ولی در مرتبه خیال به صورت اشکال گوناگون ساختمان در می آید ؛ ولی باز این ساختمان ذهنی نسبت به ساختمانهای مادی کلی تر است ؛ لذا ما وقتی یک شکل از ساختمان را تصور نمودیم می توانیم هزاران نمونه از آن را بر روی زمین بسازیم ؛ یک موجود مثالی نیز در عالم طبیعت می تواند افراد فراوانی داشته باشد؛ مطلب دوم این است که موجود عقلی از نظر وجودی قویتر از موجود مثالی است ؛ و موجود مثالی از نظر وجودی قویتر از موجود مادی است ؛ همانطور که موجود عقلی از موجود ذهنی خیالی و موجود ذهنی خیالی از مصنوع بشر ــ در عالم خارج از ذهن ــ قویتر است ؛ چون موجود مادی معلول موجود مثالی و موجود مثالی معلول موجود عقلی است ؛ و معلول همواره ضعیفتر از علّت است ؛ در مورد مصنوعات دست بشر هم چنین است ؛ اگر ما مفهوم عقلی چیزی را نداشته باشیم ، تصور خیالی آن را هم نخواهیم داشت ؛ وتا تصور خیالی آن نباشد ؛ آن شی در خارج از ذهن ساخته نخواهد شد. مطلب سوم این که موجود عقلی از نظر وجودی مقدّم بر موجود مثالی است ؛ موجود مثالی نیز از نظر وجودی مقدّم بر موجود مادی است.و مطلب چهارم این که همواره عالم بالاتر ـ از حیث وجودی ـ بر عالم پایین تر احاطه وجودی دارد ؛ و در باطن آن حاضر است ؛ و بدون آن عالم پایین تر نیز نخواهد بود؛ همان گونه که صور ذهنی ما که از اراده ما حاصل شده اند ظهور اراده ما هستند ؛ مثلا ساختمانی که ما در ذهنمان تصور می کنیم در واقع چیزی جز ظهور اراده ما نیست؛ اراده ماست که به صورت در آمده است ؛ لذا اگر ما اراده خود را از آن صورت ذهنی برگردانیم آن صورت ذهنی نابود می شود. رابطه عوالم وجود نیز چنین است ؛ عالم طبیعت ظهور عالم مثال و عالم مثال ظهور عالم عقل و عالم عقل ظهور علم الهی است .
پیام