به نام قدرت مطلق الله

الآن اشعار شاعرانی مثل حافظ را به عنوان فال و فهمیدن خوب و بد کارها می‌خوانند ولی خاصیت اصلی شعر این است که با خواندن مکرر شعر حال اشخاص متحول شود و این خاصیت شفادهنده و شعبده شعر است که در دو جهت مثبت و منفی وجود دارد.

انسانی که خودش را گم کرده و دچار نقایصی است در عشق دچار گره یا خود شیدایی می‌شود و راه حل این مشکل این است که شخص با آموزش های آموزگار خودش و نواقصش را ببیند و برطرف کند آنگاه شخص خودش را پس می‌گیرد و گره عشق درونش برطرف می‌شود.

علم و پیدایش علم تغییرات زیادی در زندگی انسان‌ها ایجاد کرد علم قوانین تبدیلات را بیان می‌کند یعنی قوانینی که چگونگی تبدیل یک چیز به چیز دیگر را نشان می‌دهد مثل قوانین تبدیل یک شفیره به یک پروانه علم هم جنبه الهی دارد و هم جنبه منفی مثل کودها و قرص های شیمیایی که نتیجه علم تاریک هستند.

پشت هر علمی باید یک تفکری باشد اگر نگاه کنیم تمام بزرگان و پیشگامان علوم مختلف مثل انیشتین،نیوتون،ارشمیدس،ابوریحان و... پیش از آنکه یک اندیشمند باشند یک متفکر بوده‌اند یعنی از تفکر به علم رسیده‌اند یعنی همان وادی اول کنگره که با تفکر ساختارها آغاز می‌شوند حالا اینکه تفکر این‌ها درست یا غلط بوده در ادامه حقیقت خودش را نشان می‌دهد هر جایی که تفکرشان اشتباه بوده این اشتباه خودش را در علمشان هم نشان داده است

در گذشته علوم به واسطه نیاز انسان‌ها پیشرفت می‌کردند مثلاً از طب در جهت درمان بیماری‌ها و از نجوم برای محاسبه ایام و از ریاضیات برای محاسبه محصولات استفاده می‌شد فلسفه یونان باستان خیلی پیشرفته بود و هر چیزی را حساب می‌کرد رم باستان به واسطه استفاده از همین فلسفه پیشرفته‌ترین خدمات شهری را ایجاد کرده بود مثلاً سیستم لوله‌کشی آب داشتند که کیفیت آبشان به مراتب از کیفیت آب آشامیدنی ما بالاتر بود

ولی وضعیت به این شکل باقی نماند و قرون وسطی در حدود هزار سال جهان و مخصوصاً اروپا را فراگرفت و از رم جز ویرانه‌ای باقی نماند تا اینکه دوران رنسانس شروع شد رنسانس خودش یک تفکر بود که باعث شد بستری به وجود بیاید و افرادی در این بستر علم را گسترش دهند افرادی که این بستر را فراهم کردند انسان های متفکر و از خود گذشته‌ای بودند

در قرون وسطی انسان هیچ جایگاهی نداشت و اگر در مورد پدیده‌های خلقت نظری می‌داد دشمن خداوند قلمداد می‌شد و اعدامش می‌کردند در حقیقت انسان‌ها در قرون وسطی حکم گوسفندان گله را داشتند و روحانیون و کشیشان حکم چوپانان گله و گوسفندان حق دخالت در امور چوپانان را نداشتند ولی در رنسانس انسان آمد شأن و منزلت پیدا کرد و این جایگاهی که پیدا کرد به واسطه این بود که گفت ما در هر مسئله‌ای که می‌خواهیم نظر دهیم باید جزئیاتش را بررسی کنیم در واقع چیزی را قبول داشتند که آن را بشکافند و ریزریز آن را ببینند البته فقط در صور آشکار این تفکر جزئی نگری باعث پیشرفت علم  شد مثلاً نیوتون و لایپینتس امدند گفتند اگر ما جزئیات حرکت اجسام را پیدا کنیم می‌توانیم آینده اجسام را پیش‌بینی کنیم که این نظریه  باعث پیدایش لگاریتم و انتگرال شد پس از چند سال نیوتون اسطوره شد چون با تفکراتش علمی را پایه‌گذاری کرد که به واسطه آن راه‌آهن،پل های عظیم و برج‌هایی مثل برج ایفل ساخته شد و این تفکر به قدری گسترده شد که در اواخر قرن نوزده این باور حاکم شد که همه چیز توسط علم قابل پیش‌بینی است خود این تفکر بنیان‌گذار این تفکر است که کل پدیده‌های جهان جبر است یعنی اگر مقدار مشخصی نیرو بر جسم وارد شود جسم به همان مقدار حرکت می‌کند و این جبر است یعنی این تفکر به جایی رسید که انسان هیچ اختیاری ندارد این نظریه اگرچه در علم باعث پیشرفت های زیادی شد ولی در اعتیاد باعث ایجاد یک پارادوکس شد تا اینکه متد DST آمد و این مشکل حل شد

بعدازاین گروه گروهی دیگر آمدند که علاوه بر تفکرات قدیم تفکرات نوینی هم داشتند مثلاً نیوتون می‌گفت هر جسمی سه پارامتر ثابت دارد به نام جرم،طول و زمان که ثابت هستند ولی بعد انیشتین آمد و گفت نه این سه می‌توانند متغیر باشند و یا قبلاً می‌گفتند جهان متشکل از ماده و انرژی است و انرژی هر مقدار می‌تواند به ماده بتابد ولی آقای پلانک آمد گفت این هر مقدار نیست بلکه یک مقدار معین است مثلاً اگر ما یک تپه شنی را از دور ببینیم تمام آن را یکپارچه می‌بینیم ولی اگر از نزدیک ببینیم توده‌ای از ذرات شن هستند پس هیچ‌چیزی یک تکه نیست و ذراتی دارد بنابراین انرژی در سطح معینی جابه‌جا می‌شود این موضوع وقتی در مورد انسان بیان می‌شود اهمیت بیشتری پیدا می‌کند یعنی انسان‌ها نمی‌توانند هرچقدر انرژی به هم بدهند بلکه بستگی به جایگاه انسان‌ها دارد بعد انیشتین آمد گفت نه تنها ماده بلکه امواج مثل امواج نور هم به ذرات کوچکی به نام فوتون تقسیم می‌شوند و بعد معتقد بودند که ذره و موج هر کدام خاصیت خودشان را دارند و روی هم اثر ندارند ولی ما بعداً در مورد ارتباط این دو صحبت می‌کنیم تا معلوم شود زندگی جبر است یا اختیار

با تشکر فراوان از استاد امین

همسفر میلاد؛لژیون آقای احمد خادمی