اگر با تفكر و تعقل به جهان هستی نگاه کنیم متوجه می‌شویم هیچ مخلوقی جهت بیهودگی قدم به حیات نگذاشته است. هستی آن چیزی نیست که ما آن را می‌بینیم و احساس و ادراک می‌کنیم. در هستی هر ذره نقشی ایفاء و عمل خاصی را انجام می‌دهد و برای مأموریت و هدفی مشخص آفریده شده است تا موجودیت در تعادل و بقا در چرخه‌ی حیات ادامه داشته باشد.

  در آفرینش تمام مخلوقات اعم از جامدات؛ گیاهان؛ حیوانات و انسان‌ها؛ یک خانواده‌ی بزرگ را تشکیل می‌دهند که وابسته به هم و نیازمند یک دیگرند ولی انسان ممکن است به جای استفاده‌ی متعادل از نعمت‌ها؛ با استفاده‌ی بی‌رویه؛ نادرست و نامحدود از منابع طبیعی و زیرزمینی؛ جنگل‌ها و گیاهان؛ خاک؛ آب؛ هوا و حتی جسم خود که تماماً" هدیه‌ی الهی است؛ چرخه‌ی حیات را برای بقا از تعادل خارج و ناپايدار و بي‌ثبات كرده و براي خود و ساير مخلوقات تخريب و بحران به وجود آورد كه اين بی روشی و نقض فرمان است و باهدف خلقت مغايرت دارد.

همه‌ی موجودات در عالم متفاوت مسافر و مأمور انجام فرامين در جهت تكامل مي‌باشند. زندگي هر انسان مانند ورقي از اوراق يك كتاب قطور و يا حلقه‌ای از حلقه‌های يک زنجير بلند است كه هر ورق از كتاب و يا هر حلقه از زنجير نمايانگر يک حيات از حيات‌های متفاوت‌اند كه پيوسته و متصل به هم است. ما نمی‌دانيم در گذشته‌های دور يا نزدیک چه کسی و چه چیزی بوده و يا در آينده‌ی نزديک و دور چه کسی و چه چیزی خواهيم بود زيرا اعمال حيات گذشته‌ی ما وضعيت حال را تعيين مي‌كند و اعمال حال ما وضعيت حيات بعدی را مشخص می‌نمايد كه اين چرخه همچنان ادامه خواهد داشت زيرا برای هستی و زندگی هيچ آغاز و پايان مشخصی وجود ندارد. حال شايد بدانيم چرا و به‌ چه منظور انسان و ساير مخلوقات آفريده شده‌اند.

 دلايلي ديگر در صحت اين گفتار:

 خداوند جايگاه انسان را بسيار رفيع و بلندمرتبه مقرر كرده است زيرا:

 1: خداوند در جسم انسان دميد و به او روح يا جان داد لذا روح و روان انسان ذاتاً پاک و زلال است.

 2: انسان اشرف مخلوقات، خليفه‌ی خداوند روی زمين، كامل‌ترين مخلوق و بسيار قوي و نيرومند است.

 3: ذرات به وجود آورنده‌ي جسم انسان تماماً الهي است و عقل و نفس مطمئنه‌ي او نشاني از خداوند و فر ايزدي دارد.

 آيا با توجه به اين جايگاه ارزشمند و معنوي باز هم مي‌توان گفت انسان بيهوده خلق شده است؟ شايد سؤال باشد كه چرا و به‌ چه دليل قدرت مافوق اين جايگاه؛ امكانات و ابزار را براي انسان مقرر نموده است؛ در پاسخ مي‌توان گفت هدف نيروي مافوق از خلقت انسان؛ رسيدن به فرمان عقل و تكامل است و لذا شايسته و حق است كه در اين مسير با ايمان راسخ و خواست قلبي؛ محكم و استوار حركت نماییم و با خلوص نيت و سر به سجده بگوییم ما بندگان هم از اين نعمات و عنايات الهي؛ شاكر و سپاسگزاريم و با تمام قدرت در اين مسير حركت كرده و فقط فرامين را اجرا مي‌كنيم تا با ياري و هدايت شايد بتوانيم در انتها هدف را محقق نماییم.

 به طور كلي دو عامل موجب گمراهي و تباهي مي‌شود:

 1: دور شدن از ارزش‌هاست (شريعت؛ ديانت؛ معنويت)

 2: نزديك شدن به ضد ارزش‌هاست(دنیاطلبی؛ ماده پرستی؛ هوسراني)

 انسان بر يك كيهان عظيم شامل ميلياردها سلول كه هر سلول خود شهر عظيمي است؛ فرمانروايي مي‌كند. حال بجاي اينكه فرمانده‌ي عاقل؛ عادل و لايقي براي جيم خود باشيم با اختياري كه داريم؛ بدون تفكر و ندانسته راه نادرست را انتخاب نموده و جايگاه والاي انسانيت را فراموش يا گم كرده و با مصرف انواع مواد مخدر قسمت‌هايي از جسم خود را تخريب؛ نابود و از تعادل خارج كرده؛ گمراهي و تباهي؛ گره و مشكلات عديده‌ي مادي و معنوي براي خود و زندگي خود به وجود مي‌آوريم. مضافاً" انرژي و كيفيت آن را كاهش و يا از بين برده و حس‌هاي ارزشي خود را مسدود و خود را محروم از لطايف و زيبايي‌هاي هستي و لذات معنوي عشق؛ علاقه؛ عاطفه؛ صداقت؛ محبت و حقيقت مي‌نمائيم؛ در اين وضعيت با نااميدي و غم و اندوه عميق و از دست دادن اعتمادبه‌نفس ممکن است فكر كنيم همه چيز برايمان تمام‌شده؛ ادامه‌ي زندگي ديگر مفهومي ندارد؛ چرا به دنيا آمده‌ايم؛ خود را نابودشده و هيچ و پوچ مي‌دانيم و در مقابل نابودي محض تسلیم‌شده و هيچ تلاشي براي بازگشت به مقام انسانيت نمي‌نمائيم و بعلاوه توجيهات ديگر از قبيل خواست خدا اين بوده؛ تقدير و سرنوشت این‌چنین رقم زده و بسياري ديگر.

 ولي اگر درست تفكر كنيم متوجه مي‌شويم خواست خدا غير از اين بوده؛ تقدير و سرنوشت را هم با خواست و اختياري كه داريم خود تعيين مي‌كنيم و نه‌تنها هيچ و پوچ نيستيم بلكه بسيار قوي و نيرومندمي‌باشيم. اين وضعيت در كليه‌ي سطوح زندگي و در نتيجه انجام ساير اعمال ضد‌‌ ارزشي نيز صادق مي‌باشد. نيروي مافوق ما را در مسير تاريكي ياري و هدايت مي‌كند تا هرچه زودتر سرمان به سنگ خورده و در بازگشت و در رسيدن به روشنايي نيز ما را ياري و هدايت خواهد فرمود كه اين نيز يكي ديگر از حكمت‌ها‌ي الهي است.

 ما آموخته‌ايم همه چيز در درون و برون ما است و از هر نقطه نوري بتابد بايستي در جمع آن تفكر كرد كه از ذرات جرقه مي‌شود به روشنايي وسيعي رسيد. اين امر در آيات الهي و نشانه‌هاي نيروي مافوق نيز به روشني پيداست كه هيچكدام از ما هيچ نيستيم حتي اگر خود به هيچ فكر كنيم.

 اكنون چنانچه براي رهايي و نجات از اسارت نفس گرسنه و نيروهاي اهريمني؛ خواست واقعي داشته و با ايمان و عزمي راسخ؛ محكم و استوار قدم برداريم و با يافتن راه درست و با رعايت صبر و استقامت؛ خواهيم ديد كه جايگاه معنوي انسانيت قبلي را به دست آورده و به آرامشي خواهيم رسيد كه حتي تصورش را نمي‌كرديم. انسان بايد تاريكي‌ها را تجربه نمايد تا عظمت روشنايي را بداند و اگر انسان روشنايي را باور نمي‌كرد؛ ظلمت تا ابد ادامه مي‌يافت.

 بايد بدانيم الله تمام مخلوقات خود را بسيار دوست دارد و مطمئناً آنان را بيهوده و براي هيچ و پوچ خلق نكرده است.

  کنگره60، آوای عشق،