نصیحت سقراط در زمان مرگش
لحظهی مرگ سقراط ، آن دانشمند و فیلسوف بزرگ یونانی ، اعضای خانواده و چند تن از شاگردانش دور بستر او حلقهزده بودند. یکی از شاگردانش وقتی فهمید استادش رفتنی است و چندساعتی بیشتر زنده نخواهد ماند با خودش گفت؛ حالا که ما میدانیم که استادمان رفتنی است و هم خودش میداند که زیاد زنده نخواهد ماند بهتر است از او بپرسم دلش میخواهد کجا او را دفن و چگونه او را کفن نماییم.
او برای خوشنودی استادش به سقراط گفت؛ ای استاد عزیز، تو بر گردن همهی ما حق پدری داری و اگر تو نبودی ما از علم و سواد هیچ بهرهای نداشتیم . حالا که زمان سفرت نزدیک شده است دلت میخواهد چگونه تو را غسل و کفن کنیم و در کجا تو را به خاک بسپاریم ؟
سقراط گفت؛ ای عزیز،انسان مرده چه احتیاجی به غسل و کفن دارد؟! اگر مرا پس از مرگ دوباره دیدی آنوقت هر کار دلت خواست بکن و هرکجا که دلت خواست مرا دفن کن. ای فرزند در زندگی به دنبال این نباش که انسانهای مرده را دریابی، چون کسی که مرد دیگر نعمتهای دنیا هرچقدر هم که زیبا باشد به دردش نخواهد خورد تو بهجای این کارها اگر بخواهی مرا درحالیکه زندهام خوشحال و خشنود کنی بهتر است تا اینکه بعد از مرگم به فکرم باشی . زمانی که از نعمت زندگی بهرهمند هستی خودت را پیدا کن و به وظیفهات در دنیا به بهترین نحو عمل کن . این را بدان که در همهی عمر، من نتوانستم پی به عمق وجود خودم ببرم و نفهمیدم که چه هستم اما تو سعی کن بفهمی که چه هستی و برای چه آمدی و برای چه باید بروی ؟؟!!
با تشکر
مسافر محمد کمانی
پیام