از قلم است که گامهای بلندش در سراسر گیتی ، روان و جاری می شود: گویی جوی ها به هم می پیوندند تا رود یا رودهای خروشان را تشکیل دهند و آن محتوا را به همه انسانها برسانند. اینها مجموعه ای هستند که اهداف و خواستهای بشری را شکل می دهند و از تصویر به تصویر و از تصویر به بنای حقیقت می رسانند و آن بنا، ساختاریست که نادانان در پی ویرانی آن بوده و هستند و دانایان در پی بنای آن ؛ ولی همیشه پایان هر نقطه سر آغاز خط دیگری بوده و هست و خواهد بود و اکنون ، سرآغاز خط دیگریست که :

جویبارها روان شده اند و همه در یک نقطه به هم خواهند رسید و بستری پر بار را تشکیل خواهند داد که به اقیانوس بزرگ منتهی خواهد شد و آنگاه با فّر ایزدی به مکانهایی که فرمان از آنجا می آید، گسیل خواهند شد و دوباره شکوه سپاه را به شکل دیگری، قدرت مطلق به نمایش خواهد گذاشت که فرمان آن ، جنگ نیست؛ بلکه فرمان آن ، دادن محبت است به هر کس که در وجودش نور، موج داشته باشد و این ، دیگر ابتدا و انتها ندارد، از آسمان بر خاک و از خاک بر بیکران خواهد بود. 

این وادی بیان میکند که هستی شامل چرخه های بی نهایت  میباشد که بسیاری از آنها تاکنون کشف شده و انسانها در تلاش و کوشش میباشند که چرخه های بیشتری را کشف کنند و با هر کشف حقایق تازه ای در برابر دیده گان ما گشوده میشود و اما کار من این است که چرخه های وجود خود را بیابم و در آن تامل کنم تا بتوانم راه خود را بیابم و مسیر حرکت خود را تعیین کنم که در نهایت به آرامش و تعادل برسم و از انسان تک بعدی خارج شوم . لازمه خروج شناخت خویش خویشتن میباشد که دراین وادی به دو مثلث بسیار مهم اشاره شده است اول مثلث تغییر، تبدیل ، ترخیص و دوم مثلث  عقل ،عشق ، ایمان این مثلث با بستر ی بنام خمر به تعادل میرسد .

در این وادی می خوانیم که اگر خط نامریی خمر خوب کار نکند خطوط اصلی عقل و عشق و ایمان ، قادر به کار کردن نیستند و بالعکس . 

وقتی به کلمه بالعکس در جمله بالا خوب می اندیشم، میبینم که معنای ژرفی در خود دارد بدین گونه که خود من در ابتدا ء با ناهماهنکی در خطوط عقل ،عشق و ایمان خود باعث اختلال در خط خمر وجود خود شدم و به سوی خمر خارج از بدن کشیده شدم .

برای شناخت عقل باید به وادی های قبل مراجعه کرد و عشق هم در وادی 14 کاملا شکافته شده است و اما ایمان ، فردی که ایمان دارد چهره ای آرام ،روشن ،آسوده ومهربان دارد. درواقع با استناد به کتاب عشق 14 وادی ایمان به مفهوم اعتقاد داشتن به خود ،اعتقاد داشتن به انسانیت ،به قانون ،به نظام کل هستی و اینکه زندگی ارزشمند است و بایستی در زندگی ،خطوط قرمز را شناخت و از آنها عبور نکرد .

وادی سیزدهم به ما یاد می دهد که تمام مقاطع زندگی وقتی شروع می شوند پایانی هم خواهند داشت و هر کاری را که شروع می کنیم مطمئنا پایانی هم خواهد داشت . سفر اول را شروع می کنیم باید جایی تمام شود و وارد سفر دوم شویم ٬ کمک راهنما می شویم باید جایی تمام شود و راهنما شویم و..... هر پروسه ای مشمول آغاز و پایان است و وادی سیزدهم با صراحت کامل بیان می کند : پایان هر نقطه ٬ سر آغاز خط دیگریست . اگر این مطلب را بپذیریم خواهیم دانست که نباید از پایان ها نگران باشیم چرا که هر آغازی به دنبال خودش پایان و هر پایانی به دنبال خود آغاز دیگری دارد . واقعا قانونی است که پذیرش خیلی از مراحل زندگی را برای ما راحت می کند و به ما می آموزد که چطور شروع کردن و چطور تمام کردن هم خیلی مهم است که تابع قوانین خاص خودش می باشد .

وادی سیزدهم به ما یاد می دهد که بین این شروع و پایان ها چه کار کنیم که این شروع یک شروع خوب و این پایان یک پایان خوب و دلچسب برای ما باشد و مطالب بسیار آموزنده ای دارد که تشریح می کند ٬ انسانهایی که قادر باشند در خود مثلثی که اضلاع اش عقل ٬ عشق و ایمان است را به وجود بیاورند از انسان تک بعدی به یک انسان دو یا سه بعدی تبدیل میشوند و نتیجه خوبی از این آغاز و پایان ها می گیرند .

بعضی ها زندگی را آنقدر بد شروع و بد تمام می کنند که فکر می کنند زندگی فی نفسه تماما رنج و بدبختی است در صورتی که مطلقا به این صورت نیست ما بد شروع و بد تمام کردیم و به جایی رسیدیم که از صراط مستقیم خارج شدیم و فاصله گرفتیم .