در بحث جهانبینی یک بخش دیگر هم وجود دارد که خارج از وجود ما هست یعنی ما تمام تمرکزمان روی درون خودمان نباید باشد یعنی اگر بخواهیم فقط روی خودمان متمرکز بشویم و روی حس و نفس و عقل و این چیزهائی که در درون خودمان هست تعمق بکنیم و روی اینها کار بکنیم و تمام وقتمان را اینگونه بگذرانیم یک جای کار قدری به اشکال بر می خورد به دلیل اینکه ما موجوداتی منفرد نیستیم ما موجوداتی اجتماعی هستیم و تمام چیزهائی که داریم و جمله ای که در کنگره خیلی رویش کار می شود این است که تکامل در جمع حاصل می شود .یک جمع ما داریم که در درون کنگره است و شامل جلسه و لژیون می شود و یک جمع کلی تری هم وجود دارد یعنی محیط بیرون از کنگره. 

آیا هیچ قانونی وجود دارد در این رابطه که ما می خواهیم با انسانها ارتباط برقرار کنیم ؟آیا می توانم قانونی در این رابطه داشته باشم ؟ آیا می توانیم یک تقسیم بندی داشته باشیم ؟آیا هر کسی را ما می توانیم به عنوان شخصی که با او ارتباط عمیقی برقرار کنیم می توانیم تائیدش کنیم یا نه ؟ اصولاً چند نوع ارتباط و به چه شکل می توانیم برقرار کنیم ؟ اصلاً چرا باید ارتباط برقرار کنیم؟

ارتباط برقرار کردن نیاز طبیعی انسان است ولی این نیاز طیف های مختلفی دارد، یک طیف نیست.این ارتباط خیلی خیلی تعیین کننده است در سلامت روحی خود فرد، چون ما تمام چیزهائی که داریم در این ارتباط ها معنی و شکل پیدا می کند ولی اگر در برقراری ارتباط بدون تفکر عمل بکنیم ممکن است آسیب هائی ببینیم که هیچ مسئله ای نتواند آن آسیب را به ما برساند.

ما بعضی از آدمها را زیاد روئیت می کنیم ،حالا یا در یک دانشگاه قبول شدیم یا محله یکسانی داریم،این یک بحث قضیه است که فقط روئیت می شوند ؛ دیدنی که تکرار شونده باشد ، که می تواند به علت خواسته مشترک باشد.
اگر در فیزیک ذرات نگاه کنید ،می بینید که ذرات یا اجسامی که تحت یک جاذبه یا تحت یک انرژی قرار می گیرند، دارای یک سطح انرژی مشترکی هستند ، اینها هم مدار می شوند و در یک مدار مشترک قرار می گیرند . انسانهائی که در یک مدار مشترک قرار بگیرند مدام همدیگر را روئت می کنند ، مدام همدیگر را می بینند ،یعنی انسانهائی که یک طیف یا یک سطح از انرژی شان با همدیگر مشترک است ، این انسانها همدیگر را روئت می کنند و می بینند و این روئیت کردن تا موقعی که انها در آن انرژی یکسان و هم اندازه هستند ، وجود دارد و به محض اینکه انرژی شان تغییر کرد ، دیگر این رویت و دیدن از بین می رود .

ممکن است هم مدرسه ای باشند ، ممکن است هم دانشگاهی باشند و...کسانی که در یک صنف هستند دارای انرژی مشترک هستند، کسانی که در یک دانشگاه هستند دارای انرژی مشترک هستند، انرژی مشترک یعنی اینکه با یک چیزهای مشترک مدام مرتب سرو کار دارند ، یک ارقامی را می شنوند ، یک چیزهائی برایشان مهم است .این می شود لایه اول ،یعنی نقطه شروع، یعنی اگرانسانها این شرط را داشته باشند وارد لایه اول ارتباط با همدیگرمی شوند .(سطح انرژی یکسان)؛ این لایه را می توان تحت عنوان آشنایان قرار داد .این لایه اول یک شرط دارد :اینکه سطح انرژی آنها یکسان باشد _و یک قانون هم دارد:اینکه احترام به هم بگذارند _و نوع ارتباط هم دورادور است.

لایه دوم انسانهائی هستند که درتفکر و در اندیشه و در نگرش و سیستم فکری شان با همدیگر نزدیک هستند یعنی از نظر نگاه کردن و تفکر کردن و عقاید و اندیشه ها و تفکراتشان نزدیک هم قرار می گیرند. یک شخصی می گوید انسان باید بخشی از آنچه به دست می آورد ، به دیگران هم بدهد ,، یکی می گوید نه ،اگر این کار را بکنی سرت کلاه رفته ، از قضیه عقب می اٌفتی، نه , اگه چیزی که بلدی به دیگران یاد بدهی،برات شاخ می شوند، رو دستت بلند می شوند,، یکی می گوید نه اگر آن چیزی را که داری بدهی به دیگران ،جا باز می شود و چیز جدیدتری به جایش می آید ,،پس اینها نمی توانند لایه دوم ارتباط را به وجود بیاوردند. انسانهائی که از لحاظ تفکرات عقاید اندیشه ها ضد هم هستند ،در لایه دوم جائی ندارند ؛

لایه دوم لایه ای است که در این لایه دوستی و محبت به معنی برقرار شدن رابطه و پیوند در این لایه شکل می گیرد.ویژگی لایه دوم این است که انسان می تواند اعتماد بکند یعنی در لایه دوم می شود اعتماد کرد اما در لایه اول اعتماد کار عاقلانه ای نیست ، اینکه انسان مسائل خودش را بگوید و درد و دل کند ، زیرا که تخریبهای بسیاری می تواند به وجود آورد ؛ و اعتماد کردن است که یک سری از کارها و مسئولیتهای دو طرفه را بوجود می آورد ، شما اعتماد می کنید که کلید مغازه تان را به یک نفر می دهید، اعتماد می کنید که ماشینتان را دست یک نفر می دهید ، تو لایه اول این کار را نباید انجام بدهید ، شما اعتماد می کنی که در مورد فلان مورد کاری ات به شخص توضیح دهید و از او مشورت بخواهید اما در مرتبه اول این جزو اسرار شما محسوب می شود ، اگر بگوئی عواقب خاص خودش را دارد. واین هم باز طیف دارد یعنی هر قدر که عقاید به هم نزدیک تر باشد این اعتماد را می توانید بیشتر کنید .

لایه سوم انسانهائی هستند که اینها خواست درونی و خواست قلبی شان با همدیگر نزدیک است، یعنی آن خواستی که به خاطرش پا به حیات گذاشته اند و متولد شدند به همدیگر نزدیک است ، از نظر دانائی در یک سطح و لِوِل قرار می گیرند ، اصطلاحاً جنسشان به همدیگر می خورد این انسانها کسانی هستند که خویشتن یکدیگر محسوب می شوند، یعنی خویش یکدیگر هستند ، هیچ نسبتی ممکن است با همدیگر نداشته باشند ولی به خاطر هدفی یا خواسته ای نزدیک به هم به دنیا آمدند، دانائی شان به همدیگر نزدیک است ،و جنس همدیگر هستند ، این انسانها کسانی هستند که محبت بینشان می تواند کاملاً جاری شود و رازی بینشان وجود نداشته باشد و برقراری پیوند محبت در این مرحله کاملاً عملی است .

بنابراین برای ورود به لایه سوم و برای اینکه لایه سوم به وجود بیاید باید دو مرحله قبلی خوب انجام شده باشد یعنی در لایه اول ، سطح انرژی باید نزدیک باشد ، وارد لایه دوم که شدم باید سطح انرژی نزدیک باشد و بعلاوه عقاید و افکار هم باید به همدیگر نزدیک باشد و در لایه سوم ظرفیت هم باید نزدیک باشد .