یک سیری در قالب واقعیت به وقوع می‌پیوندد، و یک روند مشخصی می‌توان از آن استخراج نمود. به این صورت که در ابتدا انسان با یک مسئله‌ای روبرو می‌شود و این اتفاق رخ می‌دهد. درون آن اتفاق، یا یک سری از خواسته‌هایی را که داریم بر آورده و تأمین می‌شود که در نتیجه خوشحال می‌شویم. یا اینکه خواسته‌ هایی را که داریم بر آورده و تأمین نمی‌ شود و نتیجه‌ی آن نه تنها حس خوشحالی نیست  بلکه حس بدی به دست می‌آوریم و حالمان خراب می‌شود.

  مثال: بازی فوتبال تیم ملی و نتیجه‌ای را که به دست می‌آورد، اگر ببازد چه احساسی در ما به وجود می‌آید؟ و اگر ببرد چه احساسی در ما به وجود می‌آید؟ حتی کسی که زیاد به بازی فوتبال علاقه‌ای ندارد. اما به دلیل تعصب ملی خود نسبت به کشورش بازی را تماشا می‌کند  و با هیجان خیلی زیادی هم این کار را انجام می‌دهد و از نظر حسی خود را در شرایط و جایگاه مسئولین تیم قرار می‌دهد و خواسته‌اش برد تیم است، دوست دارد تیممش ببرد و نهایتاً در صورت برد تیم ملی کشورش، خود را در این برد و پیروزی که یک موفقیت است سهیم می‌داند و حسی که به وجود می‌آید این است که ناخودآگاه تمام آن خوشحالی به او هم منتقل می‌شود.

 به عنوان مثال: دربازی فوتبال تیم ملی ایران و مکزیک وقتی که تیم ملی ایران یک گل خورد ناخودآگاه احساس کردمدرونم خالی شد و حالم به شدت بد و دگرگون شد و احساس می‌کردم یک چیزی از وجودم کنده شده است، رفتم توی اتاق و در را بستم،  با خودم فکر کردم که چگونه این‌چنین اتفاقی به وجود آمد؟ این سوالها را آدم باید از خودش بپرسد چون اگر به دقت نگاه کنیم در عمق پیچیدگی‌های زندگی خودمان،خیلی چیزهای ساده‌ای وجود دارد. یعنی تمام چیزهایی که باعث می‌شود انسان کارهای عجیب و غریب انجام بدهد، متوجه می‌شویم که باید دلایلی پشتش باشد، دلایل خیلی ساده‌ای وجود دارد که منجر به خوشحال شدن یا ناراحت شدن انسان می‌شود و تمام کارهایی که انجام می‌دهیم یا به عبارتی عملکردمان روی همین قضیه یا یکی از این دو حس خوشحالی یا نا راحتی حرکت می‌کنند.

 اگر چیزی خوشحالمان کند یک سری رفتارها را پیش می‌گیریم  و اگر چیزی نا راحتمان کند یکسری رفتارهای دیگری پیش می‌گیریم اینک مسئله‌ی مهم این است که چطور وقتی که این اتفاق رخ می‌دهد نتیجه‌اش برای ما آن چیزی نیست که می‌خواهیم و در وجودمان یا درونمان یک تاثیر بدی می‌گذارد علت را بررسی می‌نماییم. ما یکسری خواسته‌ هایی داریم که نتوانسته‌ایم از این خواسته‌ها دل بِکنیم و چون نتوانسته‌ایم از آن‌ها دل بِکنیم بنابراین وقتی اتفاقی رخ می‌دهد و احوال ما را دگرگون می‌کند، با ما پیوند دارند و در ادامه آن تاثیر بایسته را روی ما می‌گذارند.

 در طول زندگی و در زندگی روزمره این امر کاملا قابل مشاهده و غیر قابل انکار است. من داشتم فکر می‌کردم که در آن چند ساعت چه چیزی در درون من بود که حال مرا بد و دگرگون نمود. من متوجه شدم که ما یک چیزی داریم که به آن می‌گویند ارق ملی، این ارق ملی یا تعصب ملی باعث می‌گردد که وقتی تیم دلخواه و مورد علاقه یمان برنده می‌شود خودمان را در جایگاه برتری ببینیم  و احساس برتری نماییم. و همین خواسته‌ی برتری طلبی ما باعث می‌شود که اگر از یک حدی که به آن حد تعادل می‌گویند بیشتر شود وقتی که تیم مورد علاقه یمان می‌بازد احساس حقارت می‌کنیم در واقع خودمان را تحقیر شده می دانیم و این احساس تحقیر که درما به وجود می‌ آید حتی ممکن است باعث عصبانیت هم به شود وداد و فریاد راه بیندازیم به علت یک بازی فوتبال که تیم مورد علاقه یمان پیروز نشده است.

 اینک با کمی تعمق و تفکر پیرامون اوضاع واحوال خودمان و مسئله‌ای که قبلا به آن اشاره شد تمامی عملکرد و رفتارهایی که پیش می‌ گیریم حول یکی از دو محور حس خوشحالی یا ناراحتی و بدی حرکت می‌ کنند و در حالت دوم یعنی حس نا راحتی  و بدی، باید بدانیم اتفاقی که رخ می‌دهد ناخالصی‌ های ما برایمان مشکلات عدیده ای به وجود می‌ آورد و در ادامه اولین کاری که انجام می‌دهیم سریع شروع به قیاس کردن می‌ نماییم و این قیاسی که انجام می‌ دهیم در واقع تمام فتنه‌ها در همین مرحله‌ی قیاس شکل می‌ گیرد، قیاسی که ما نسبت به دیگران انجام می‌ دهیم بر مبنای خواسته‌ های درونی خودمان شکل می‌گیرد و مکمل آن بر مبنای مشاهداتی که از جهان اطرافمان در مورد افراد دریافت می‌کنیم، ولی چون این مشاهدات کاملاً ناقص هستند، قطعاً نتیجه‌ای که به دست می‌آوریم نتیجه‌ی درستی نیست و بالعکس باید بدانیم که اگر نتیجه‌ی خوب و مطلوبی به دست می‌آید و اگر شخصی خیلی موفقیت کسب می‌کند یا فردی توانایی‌های زیادی در درونش به وجود می‌آید.

 و اگر کسی نوازنده‌ی ما هر و چیره دستی می‌شود و به طور کلی اگر ویژگی‌های برجسته‌ای در شخص وجود  دارد و ما این ویژگی‌ها و برجستگی‌ها را مشاهده می‌کنیم، حتماً مراحل و یا اتفاقاتی را سپری و پشت سر گذاشته است که این توانمندی‌ها در او شکل‌گرفته و به وجود آمده است و در واقع باید گفت که این توانایی‌ها به او اعطا شده است، اکنون شاید ما تصور کنیم که (نه) این شخص زحمتی نَکشیده حتی ممکن است شخصی با یک ترفندی مثل: مصرف کردن مواد مخدر توانمندی و توانایی‌ هایش را در یک زمینه افزایش دهد به عنوان مثال: فردی با مصرف مواد مخدر به جای اینکه روزانه 8 ساعت کار کند، 20 ساعت کار کند حال به نظر شما حسادت کردن به این فرد معنی و مفهومی دارد؟ پس بنابراین اگر توانمندی و توانایی از راه نادرست به دست بیایید چون در آینده 4 ساعت بیشتر نمی‌تواند کار کند. آن توانمندی و توانایی نا پدیدار و متزلزل خواهد بود و آسیب‌ها و تخریب‌های آن در آینده به آن فرد می‌رسد.

 با سپاس از استاد امین...