جهل و آگاهي
مقوله اصلی در کنگره خروج از ظلمت اعتیاد است و این معیارها و کارکردها میتواند برای همه قابل استفاده باشد . مبنای کار ما بر اساس شناخت موادمخدر و شناخت انسان است که اگر شناخت انسان را انجام ندهیم به مرحله لازم نمی رسیم و جهان بینی نیاز به اطلاعات و آموزش دارد که چرا باید کاری را انجام دهیم و یا انجام ندهیم . از جهت دیگر سیستم بیوشیمی بدن که حالت خمر را دارد و شادی و نشاط و آرامش ما را تحت کنترل دارد.مثلا شما شاد هستید یک مرتبه سیستم اندوه شروع به ترشح می کند و شما اندوهگین می شوید جهان بینی هم می تواند سیستم خمر و یا شبه افیونی انسان را تحت تاثیر قرار دهد و اینها همه با هم ارتباط مستقیم دارند.
انسان از روزی آغاز نموده و ادامه داد تا روز موعود دیگری که همه حلقه به حلقه و ذره به ذره به هم مرتبط است . در اینجا با مکانیزم ها آشنا می شویم تا به آرامش و آسایش کامل برسیم و باید این آموزش ها عملی و کاربردی باشد تا به نتیجه برسیم.
ما در جریان حوادث خوب و قدری ملال آور هستیم اصولا تقاطع راه زندگی خطر در کمین است و قابل پیش بینی نیست هرکس هر نوع دشمنی کند بیشترین صدمات را خودش می بینید و در نهایت بارها روی خودش ریخته می شود و به خودش بر میگردد
مسیح می گوید : چگونه خسی را در چشم دیگری می بینی ولی چوب را در چشم خودت نمی بینی و همیشه می خواهی همه چیز به نفع خودت باشد
جهل برای آنها فرمانی است که ممکن است از داخل یک رحم بیرون آید
پس جهل فرمان می خواهد و نیازمند فرایند کشش و موضوع است. گاهی فرمان جهل می تواند از طریق یک ماکسیما صادر شود که برای خرید آن زیر بار قرض و قسط بروی و حرکتی غیر عقلایی انجام داده شود . پس برای جهل هم باید مقدماتی باشد
استاد در كتاب می گوید : برای ادامه باید طبق قرار انجام وظیفه نمایید اول طعامی که همان مکتوب اول و یا کتاب 60 درجه است را باید خوب بخورند یعنی بخوانند و آن را در وجودشان حس و لمس نمیایند و این سیستم انشعاب خورشید است و توانستیم برای این مهم فائق آییم و حدالامکان در صراط مستقیم قرار گیریم و مطالب را در حد توانایی درک و فهم نماییم
و می گوید این جویبارها را که می بینید به یکدیگر خواهد پیوست یعنی در این روش همه حرکت میکنند و سپس به بحر عظیمی تبدیل می شوند که در وعده بعدی این تکلیف و خروج از ظلمت برای انسانهایی که در صراط مستقیم هستند کار سخت و دشواری نیست برای شکر گزاری از خالق و رسیدن به نقطه رستگاری که خواست الله است .یک انسان متعهد باید اعمالی را انجام دهد و دروغ نمی گوید برای مردم ایجاد مزاحمت نمی کند مثل یک مار زهر آگین نیست و در آرامش کامل به سر می برد و سراسر وجودش محبت است
می گوید : این قصه نیست بلکه واقعیتی است که باید روزی انجام پذیرد . زمان در اختیار ما نیست و فاعل آن هر کسی می تواند باشد و همیشه مشعلها در تمام نقاط جهان همزمان روشن نمی شود . را ه نشان داده می شود تلاش خاصی انجام می دهند و نیاز به افرادی داریم که در نور حرکت کنند و با چشم باز به روشنایی بنگرند.
می گوید : در این مکتوب قدرت و توانایی و اختیار را در نظر داشته باشیم و مهمترین مسئله اختیار است که شخص می خواهد یا نمی خواهد و باید قدرت ، توانایی و اختیار را در نظر داشته باشیم تا به آنچه غیر ممکن است امکان بخشیم و در مورد انسانهایی که خواستار خارج شدن از خاکسترهای فراموش شده هستند با گفتن من آماده ام که همان تسلیم خداوند نیرو را می فرستند،
نگهبان می پرسد : اگر ممکن است راجع به روح واحده سخن گویید ، می گوید : آن مخلوقینی که از لحاظ خدمت با هم یکی باشند به عبارتی نیروهای بدن آنان که با هم از نظر ساختار یکی باشند روح واحده دارند مانند الکترونهایی که یکدیگر را میطلبند و جذب می شوند کسانی که روح واحده دارند همه حلقه ها در پی هم می باشند تا در توانائیهای متعدد بازهم به یکدگیر برسند و اگر ساختارهای آنها یکی نباشد یکدیگر را دفع می کنند و می گوید آن پیدا شدن ساز کار خاصی دارد . برنامه ریزی شده و کاملا به هم می رسند و این جذب شدن خاصیت است یکی خاصیت و دیگری محبت است . یک وقت بر مبنای خاصیت دور هم جمع می شوند مثلا کسانی که فیزیک یا شیمی دوست دارند یکدیگر را جذب می کنند حتی ممکن است زن و مرد بر مبنای خاصیت که مثلا اهدافشان یکی است همدیگر را جذب کنند و دیگری محبت است که اصل و پایه مهم است اگربر مبنای خاصیت جذب شوند با هم هماهنگ هستند ولی در مورد یکدیگر مسئولیت ندارند و اگر یکی بلایی سرش آید آن یکی خیالش نیست.
می گوید : اما محبت همان موضوعی است که خداوند اهمیت بسیار قائل شده است از ناراحتی یکدیگر ناراحت می شوند چون مبنا محبت است و داستان دیگری دارد و این محبت هدایت را در پی داشته است . در سیستم خودمان رابطه راهنما و شاگرد و بر مبنای خاصیت نیست فقط بر مبنای کشش محبت انجام میگیرد و شخص هدایت شده و به نتیجه می رسد و تمام فرامین هم روی همین خاصیت محبت است.
می گوید : مکمل به عیب و خالص بودن طلاهم ترازوی محک است اگر بخواهید خالصی یا ناخالصی طلا را بدانید از ترازویی به نام محک استفاده می کنید و محک انساها محبت است تا ببینیم انسانها در چه جایی هستند و چقدر هستی را دوست دارند انسانهایی که محبت دارند همیشه آرام و مثبت گرایند و این مثبت گرایی حتی اگر صوری باشد شخص در ارامش است و انسانهای کم محبت منفی گرایند و همیشه در رنج و ترس به سر می برند.
باید بدانیم چرا باید محبت داشته باشیم و اگر به آگاهی و عقل رسیدی محبت پیدا می شود حتی عشق هم باید از عقل سرچشمه گیرد و ایمان در کنارش باشد درغیر اینصورت خورشید این مستان است و تمام مشکلا ت ما از جهل و ناآگاهی می باشد که جهل دقیقا نقطه مخالف محبت است. جاهل محبت را درک نمی کند به جای محبت ضربه می زند باید سعی کنیم تا جهل کنار برود چراکه عشق و محبت رابطه مسقیم با آگاهی دارد ، بنا براین جهل نقطه مقابل عشق و محبت است و تا زمانی که به محبت فکر نکنیم دیو بیرون نمی رود که فرشته بیاید باید نور بیاید تا تاریکی بیرون برود تا آگاهی نباشد جهل از بین نمی رود و باید تمرین کنیم تا برسیم به وادی محبت بلاعوض و بتوانیم محیط آرامی را برقرار کنیم.
سپاس بی پایان از استاد حسین دژاکام
پیام