کیستم من؟
من كيستم؟
آنچه که درمبحث تفكرحائز اهمیت میباشد اين است كه: در چه چيز تفكر كنيم؟ و چگونه؟ كدام تفكر صحيح و كدام ناصحيح است؟؟؟
كدامين فكر ما را شرط راه است/ چرا گه٬ طاعت است و گه٬ گناه است؟
تفكر كن تو در خلق سماوات/ كه تا ممدوح حق گردي٬ در آيات
و ثمره اين تفکر هوشمندانه - تفكر در خود، جهان و صفات الهی- هدايت انسان و بيداري اش از خواب غفلت و بستر عادات، كه اين آغاز٬ سعادت ابدي است.
كه وصف آن به گفت وگو محال است/ كه صاحب حال داند كان چه حال است.
من كيستم؟ من كجا بودم؟ من به كجا مي روم؟ آيا كسي هست بگويد من كيستم؟
آيا هميشه در اينجا بودم؟ كه نبودم.
آيا هميشه در اينجا هستم؟ كه نيستم.
آيا به اختيار خودم آمدم؟ كه نيامدم.
آيا به اختيار خود هستم؟ كه نيستم.
آيا به اختيار خود مي روم؟ كه نمي روم.
از كجا آمده ام؟ و به كجا مي روم؟ كيست اين گره را بگشايد؟
چرا گاهي شاد و گاهي ناشادم؟ از امری خندان و از ديگري گريانم؟
شادي چيست؟ و اندوه چيست؟ خنده چيست؟ و گريه چيست؟
مي بينم، مي شنوم، حرف مي زنم، حفظ مي كنم، ياد مي گيرم، فراموش مي شود، به ياد مي آورم، ضبط مي شود، احساسات گوناگون دارم، از ادراكات جور واجور دارم، مي بويم، مي جويم، مي پويم، رد مي كنم، طلب مي كنم، اينها چيست؟ چرا اين حالات به من دست مي دهد، از كجا مي آيد؟ و چرا مي آيد؟ كيست اين معما را حل كند؟
چرا خوابم مي آيد؟ خواب چيست؟ بيدار مي شوم بيداري چيست؟ چرا بيدار مي شوم؟ چرا خوابم مي آيد؟ نه آن از دست من است و نه اين، خواب مي بينم، خواب ديدن چيست؟ تشنه مي شوم، آب مي خواهم، تشنگي چيست؟ آب چيست؟
اكنون كه دارم مي بينم به فكر فرو رفتم كه من كيستم؟ اين كيست كه اينجا نشسته و مي نويسد؟ نطفه بود و رشد كرد و بدان صورت در آمد، آن نطفه از كجا بود؟ چرا به اين صورت در آمد؟ صورتي حيرت آور در آن نطفه چه بود تا بدين جا رسيد؟ در چه كارخانه اي صورتگري شد و صورتگر چه كسي است؟ آيا موزون تر از اين اندام و صورت مي شد يا بهتر از اين و زيباتر از اين نمي شد؟
اين نقشه از كيست؟ و خود آن نقاش چيره دست كيست؟ و چگونه بر آبي به نام نطفه اين چنين صورتگري كرد، آن هم صورت و نقشه اي كه اگر بنا و ساختمان آن و غرفه ها و طبقات اتاق هاي آن و قوا و عمال وي و ساكنان در اتاق ها و غرفه هايش و دستگاه گوارش و بينش و طرح نقشه و پياده شدن آن و عروض احوال و اطوال و شئون گوناگون آن را شرح داده شود، هزار و يك شب مي شود ولي آن افسانه است؟
و اين حقيقت و آن گاهي تنها من نيستم، جز من اين همه صورت هاي شگرف و نقشه هاي بوالعجب از جانداران دريايي و صحرايي و از رستني ها و زمين و آسمان و ماه و خورشيد و ستارگان و نظم و ترتيب حكم فرماي بر كشور وجود و وحدت صنع، و چهره زيبا و قد و قامت دلرباي پيكر هستي نيز هست كه در هر يك از آن ها چه بايد گفت و چه توان گفت و چه پرسش هايي پيش از پيش كه در يك يك آن ها پيش آيد؟ و در مجموع آن ها عنوان مي توان كرد؟ حيرت اندر حيرت، حيرت اندر حيرت!!!
ابرو بادومه وخورشیدو فلک در کارند...
هر چه مي بينم متحرك و حركت مي بينم، همه در حركت اند، زمين در حركت و آسمان در حركت، ماه و خورشيد و ستارگان در حركت، رستني ها در حركت آب و هوا و خاك و ديگر جمادات هم در حركت و من بي خبر از حركت آن ها، چرا همه در حركت اند؟ اگر محرك داشته باشند آن محرك كيست؟ و چگونه موجودي است؟ و تا چه قدر، قدرت و استطاعت دارد كه محرك اين همه موجودات عظيم است؟؟
آيا خودش هم متحرك است يا نه؟ اگر متحرك باشد محرك مي خواهد يا نه؟ و اگر بخواهد محرك او چه كسي خواهد بود و همچنين سخن در آن محرك پيش مي آيد و همچنين ...!! وان گهي اين همه چرا در حركتند؟ اگر احتياج نباشد حركت نيست، احتياج به همه چيست؟
آيا همه را يك حاجت است و يا داراي نیازهای گوناگونند؟ و چون احتياج است عجز و نقص است٬ كه با حركت به دنبال كمال مي روند و در پي رفع نقص خودند، آيا اين همه موجودات مشهود ما٬ ناقص اند و كامل نيستند؟ چرا ناقص اند؟ كامل تر از آن ها كيست؟ و خود آن كمال چيست؟
و چون به دنبال كمال مي روند ناگزیراند ازدرک عجز و نقص و احتياج خود ، پس شعور دارند، توجه دارند، قوه ادراک دارند، حقيقتي دارند كه بدين فكر افتاده اند.
كودكان به مدرسه مي روند و در حركت اند، خواهان علمند، و به دنبال علم مي روند، درختان رشد مي كنند، پس در حركت اند و به دنبال حقيقتي و كمالي رهسپارند. حيوانات همچنين ٬جمادات هم اين چنين می باشند كه سنگي در رحم كوه، كم كم گوهري، كاني، گرانبها مي شود.
زمين را مي نگرم، ستارگان را مي بينم، انسانها را مشاهده مي كنم، حيوانات جور واجور كه به چشم مي خورند٬ درخت هاي گوناگون كه ديده مي شوند، گل هاي رنگارنگ كه به نظر مي آيند، در همه مات و متحير، با همه حرف هاي بسيار دارم. هر گاه در مقابل آينه مي ايستم سخت در خود مي نگرم و به فكر فرو مي روم. كه تو كيستي؟ و به كجا مي روي؟ چه كسي تو را به اين صورت شگفت در آورده است؟
من چرا بي خبر از خويشتنم؟/ من كيم تا كه بگويم كه منم؟
من بدين جا ز چه رو آمده ام؟/ كيست تا كو بنمايد وطنم؟
آخرالأمر كجا خواهم شد؟/ چيست مرگ من و قبر و كفنم؟
باز از خويشتن اندر عجبم؟/ چيست اين الفت جانم به تنم
گاه بينم كه در اين دار وجود/ با همه هم دم و هم سخنم
گاه انسانم و گه حيوانم/ گاه افراشته و گه اهرمنم
گاه افسرده چو بو تيمارم/ گاه چون طوطي شكر سخنم
پایان مطلب
پیام